{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت_106
آقای مافیا♟🎲

...

فقط زار میزدم سامیار تلاش داشت ارومم
کنه

+ خانومم دارم بابا میشم

_ کوفت و دارم بابا میشم  هر دو دقیقه یه بار اه

اخمی کرد و لی برای مراعات حالم چیزی نگفت
همینجور داشتم فکر میکردم که چه خاکی باید به سرم بریزم که صدا در بلند شد
سامیار گفت

+ بله؟

صدای مامان بلند شد

_ اقا دوماد  عروس خانم نمیخواین بیاین پایین والا یکم دیگ اون تو بمونین... استغفرالله

سامیار با صورت قرمز از خنده گفت
+ چشم.. اومدیم
بیچاره مامانت نمیدونه دعاهامون و کردیم

با حرص توپیدم

_ خفه سامیار  پاشو بریم

+ هوی با این صورت گریون میخوای بری

تازه یادم افتاد چه اوضاعی دارم
سریع جلوی اینه رفتم زیر چشام پف کرده بود ریملمم خراب شده بود


دست به کار شدم و ارایشم و درست کردم
و بعد از اتاق خارج شدیم

مامان سامیار با دیدنمون گف

+ نکنه مامان بزرگ شدم؟

با این حرفش حرصی شدم رفتم بگم با اجازتون بله شدین اونم زود تر از موعود و دهنمو بستم

سامیار با چشمای خندون گفت

+ تصمیم گرفتین؟

_ اره مامان جان خانواده عروس خو راضین
عقدتونم گذاشتیم هفته اینده

سامیار با جدیت گفت:

_ نه

یععنیی چییی نه

نگاش کردم و گفتم:

چرا نه؟

بدون خجالت گفت: 

+ من صبر ندارم
دیدگاه ها (۰)

#پارت_105آقای مافیا♟🎲هوی مرتیکه.. برو... اونورلبخند شیطانی ز...

#پارت_104آقای مافیا♟🎲مامانش لبخندی بهم زد و نشسترفتم تو اشپز...

#پارت_106 آقای مافیا♟🎲... فقط زار میزدم سامیار تلاش داشت ارو...

#پارت_103آقای مافیا ♟🎲..... ماماااننن+ کوفت چته؟ _ من خوبم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط