{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت_105
آقای مافیا♟🎲

هوی مرتیکه.. برو... اونور

لبخند شیطانی زد و گفت

+ نچ.. هنوز کار دارم باهات

تا خواستم حرفی بزنم ل.. به.. اش اومد رو لب.. م و خفه شدم

تو شک بودم که بعد از چند مین عقب رفت

مطمئن بودم رنگم شده مثل لبو و هیچی ازم نمونده

_ خانم خوش رنگ نمیخوای از حالت سکته ای در بیای

با خرفش نگاهش کردم و هلش دادم اون طرف

بیتربیت...

تو گلو خندید و دست به جیب بهم خیره شد

خواستم چیزی بپرسم که با صدای گوشیم حرف تو دهنم موند
گوشیمو برداشتم تا جواب بدم که
سامیار با اخم بهم نگاه کرد

+کیه؟

_ ازمایشگاه

+ آزمایشگاه چیکار تو داره؟

- چند روز پیش ازمایش دادم

+ بزار رو بلندگو

تلفن و وصل کردم

_بله؟

+ سلام از ازمایشگاه تماس میگیرم
خانم آفاق سالاری؟

_ بله بفرمایید

+ عزیزم جواب ازمایشت اومده
تبریک میگم

_ تبریک؟

+ بله شما باردارین

اخرین کلمش همش تو سرم اکو میشد
باردار؟

گوشی از دستم افتاد و دیگه صدای الو کردن خانمه رو نشنیدم
سامیار با نگرانی سمتم اومد

+ آفاق... تو... بارداری
ا.. از کی؟

با اخم بهم نگاه میکرد
همینطور که اشکی از گوشه چشمم میچکید
نگاهش کردم

+ ب... بن... ظرت کی؟

چشماش برق زد فقط برای یه لحظه

_ من؟

روی زمین افتادم و به موکت خیره شدم
دیدگاه ها (۱)

#پارت_104آقای مافیا♟🎲مامانش لبخندی بهم زد و نشسترفتم تو اشپز...

#پارت_103آقای مافیا ♟🎲..... ماماااننن+ کوفت چته؟ _ من خوبم ا...

#پارت_105آقای مافیا♟🎲هوی مرتیکه.. برو... اونورلبخند شیطانی ز...

#پارت_102آقای مافیا ♟🎲پوزخندی زد و به سوسن نگاهی انداخت+ سوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط