sudden marriage
sudden marriage
Part3
ویو ا.ت
بعد از اینکه مادر بزرگش رفت آروم آروم به سمتم میومد و منم عقب عقب میرفتم تا اینکه خوردم به تخت آروم سرشو نزدیک گوشم کرد طوری که نفسای گرمش به گوشم می خورد گفت:بخاطر این موضوع ازت عذر می خوام و در مورد ازدواج بعدا حرف میزنیم درضمن به خانم چوی می گم برات لباس بیاره با این لباس نرو و بعد اینکه لباسات رو پوشیدی با راننده برو خونه و استراحت کن
بعد از حرفش بوسه ای رو گردنم کاشت و به عقب رفت با بهت به روبه روم خیره شده بودم
اون الان چیکار کرد منو بوسید😳
که ی دفعه پاهام تیر کشید و صورتم از دردش جمع شد
ویو جین
بعد از انجام دادن اون کار به صورت خیلی وحشت ناکی با مزه شده بود می خواستم برم که با صدای ا.ت متوقف شدم برگشتم دیدم با دستش پاشو گرفته رفتم سمتش و زانو زدم و پاشو با دستم گرفتم و بلند کردم(ا.ت رو تخت نشسته بود)
رفتم به سمت جعبه کمک های اولیه و برش داشتم و شروع کردم به پانسمان کردن پاش
.
.
.
باند رو هم بستم و رفتم به سمت در که ا.ت گفت:ممنونم استاد:)
و بعد به راهم ادامه دادم
ویو ا.ت
.
.
.
.
بعد از چند دیقه چند تا خانم اومدن یکیشون لباس به دست بود و دوتاشون در حال جمع و جور کردن اتاق بودن
+ببخشید می تونم خواهش کنم بعد که رفتم تمیز کنید آخه می خوام لباس عوض کنم
خانم چوی:البته🙂...دخترا بلند شید بریم
چشم
بعد از رفتنشون لباس رو پوشیدم و به سمت بیرون رفتم و ازشون تشکر کردن( عکس لباسو می زارم😊)
رفتم به سمت پله ها که صدای ی خانم متوقف کرد
سوریون÷
÷وایسا
وایسادم و بعد برگشتم ی دختر زیبا بود البته به اندازه من نه(اعتماد به سقفش بالاست😂)
÷ببینم توکی هستی؟
+من....
داشتم جوابشو میدادم که صدای استاد کیم رو شنیدم(گایز ا.ت و سوریون رو پله ها هستن)
-ا.ت(با صدای بلند)
از پله ها اومد پایین و بعد دستش رو گزاشت رو پشتم
-بزار معرفی کنم ا.ت کسی که قراره باهاش ازدواج کنم
نگاه اون دختره که فکر کنم اسمش سوریون بود از حالت طبیعی به حالت اصبی برگشت و به من زل زد
÷پس..
-اره می خوام باهاش ازدواج کنم.....
ادامه دارد....
Part3
ویو ا.ت
بعد از اینکه مادر بزرگش رفت آروم آروم به سمتم میومد و منم عقب عقب میرفتم تا اینکه خوردم به تخت آروم سرشو نزدیک گوشم کرد طوری که نفسای گرمش به گوشم می خورد گفت:بخاطر این موضوع ازت عذر می خوام و در مورد ازدواج بعدا حرف میزنیم درضمن به خانم چوی می گم برات لباس بیاره با این لباس نرو و بعد اینکه لباسات رو پوشیدی با راننده برو خونه و استراحت کن
بعد از حرفش بوسه ای رو گردنم کاشت و به عقب رفت با بهت به روبه روم خیره شده بودم
اون الان چیکار کرد منو بوسید😳
که ی دفعه پاهام تیر کشید و صورتم از دردش جمع شد
ویو جین
بعد از انجام دادن اون کار به صورت خیلی وحشت ناکی با مزه شده بود می خواستم برم که با صدای ا.ت متوقف شدم برگشتم دیدم با دستش پاشو گرفته رفتم سمتش و زانو زدم و پاشو با دستم گرفتم و بلند کردم(ا.ت رو تخت نشسته بود)
رفتم به سمت جعبه کمک های اولیه و برش داشتم و شروع کردم به پانسمان کردن پاش
.
.
.
باند رو هم بستم و رفتم به سمت در که ا.ت گفت:ممنونم استاد:)
و بعد به راهم ادامه دادم
ویو ا.ت
.
.
.
.
بعد از چند دیقه چند تا خانم اومدن یکیشون لباس به دست بود و دوتاشون در حال جمع و جور کردن اتاق بودن
+ببخشید می تونم خواهش کنم بعد که رفتم تمیز کنید آخه می خوام لباس عوض کنم
خانم چوی:البته🙂...دخترا بلند شید بریم
چشم
بعد از رفتنشون لباس رو پوشیدم و به سمت بیرون رفتم و ازشون تشکر کردن( عکس لباسو می زارم😊)
رفتم به سمت پله ها که صدای ی خانم متوقف کرد
سوریون÷
÷وایسا
وایسادم و بعد برگشتم ی دختر زیبا بود البته به اندازه من نه(اعتماد به سقفش بالاست😂)
÷ببینم توکی هستی؟
+من....
داشتم جوابشو میدادم که صدای استاد کیم رو شنیدم(گایز ا.ت و سوریون رو پله ها هستن)
-ا.ت(با صدای بلند)
از پله ها اومد پایین و بعد دستش رو گزاشت رو پشتم
-بزار معرفی کنم ا.ت کسی که قراره باهاش ازدواج کنم
نگاه اون دختره که فکر کنم اسمش سوریون بود از حالت طبیعی به حالت اصبی برگشت و به من زل زد
÷پس..
-اره می خوام باهاش ازدواج کنم.....
ادامه دارد....
- ۸.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط