پا برهنه شد و به میدان زد

پا برهنه شد و به میدان زد

داد میزد عمو رسیدم من

دست من هست پس نبُر دیگر

تیغِ زیر گلو ....رسیدم من

تا بیایم غریب لب تشنه

با خدا دردِ دل مُفصَّل کن

با مناجات گوشه ی گودال

نیزه ها را کمی معطّل کن

چه قدر دیر آمدم تیغی

 بوسه بر دست مهربانم زد

قاری خوش صدای آل الله

چه کسی نیزه بر دهانت زد

چند خط شکسته ی مُمتَدّ

شکل زخم عمیق پیشانی

بی علمدار بودن خیمه

علت اصلی پریشانی

#وحیدقاسمی
#درعزایت
#شب_پنجم
#عبدالله_بن_حسن
دیدگاه ها (۱)

تصادف با ماشین باجی.

امان از دل زينب(س) آنكس كه مارا نورُ كُم واحد نوشته آب و گ...

یک اربعین برای تو حیران شدم حسینمانند گیسوی تو پریشان شدم حس...

قلب تهیونگ مثل یک تیکه اشیاء شده بود خیلی ترسیده و با نگرانی...

فصل اول رو به آینه قدی اتاقم ایستادم و در حالی که سعی داشتم ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

#فنجانی_چای_باخداقسمت پنجاهاین حس در چنگالم نبود.. خواه، نا ...

هواللهم، لقد جعلتَ علياً في سلالة "عليِّك"؛ فامنح علياً كلَّ...

♥️سلام یا مهدی♥️🌷اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمّ...

♥️سلام یا مهدی♥️🌷اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط