شعر طنز،،، خانوما حتما بخونید، خخخخخ
شعر طنز،،، خانوما حتما بخونید، خخخخخ
بعد از افطاری ، همین یکشنبه شب،
رفته بودم منزل مشتی رجب#
در حدود هشت یا نه هفته بود،
همسرش از دار دنیا رفته بود#
تسلیت گفتم که غمخواری کنم،
این مصیبت دیده را یاری کنم#
رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز،
با ادب بگذاشت آن را روی میز#
در همین هنگام آمد خا له اش،
خاله ی هشتاد یا صد ساله اش#
او زبان بر حرف و بر صحبت گشود،
من حواسم پیش ظرف میوه بود#
در میان حرف او گفتم چنین،
آفرین ، به به ، هلو یعنی همین#
ناگهان آن پیرزن از جا پرید،
از ته دل جیغ ناجوری کشید#
داد زد الاف بودن تا به کی،
هی به فکر داف بودن تا به کی#
یک کم آدم باش این هیزی بس است،
داستان گربه و دیزی بس است#
مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو،
تو غلط کردی به من گفتی هلو#
بعد از افطاری ، همین یکشنبه شب،
رفته بودم منزل مشتی رجب#
در حدود هشت یا نه هفته بود،
همسرش از دار دنیا رفته بود#
تسلیت گفتم که غمخواری کنم،
این مصیبت دیده را یاری کنم#
رفت و ظرفی میوه آورد آن عزیز،
با ادب بگذاشت آن را روی میز#
در همین هنگام آمد خا له اش،
خاله ی هشتاد یا صد ساله اش#
او زبان بر حرف و بر صحبت گشود،
من حواسم پیش ظرف میوه بود#
در میان حرف او گفتم چنین،
آفرین ، به به ، هلو یعنی همین#
ناگهان آن پیرزن از جا پرید،
از ته دل جیغ ناجوری کشید#
داد زد الاف بودن تا به کی،
هی به فکر داف بودن تا به کی#
یک کم آدم باش این هیزی بس است،
داستان گربه و دیزی بس است#
مردکِ کم جنبه ی بی چشم و رو،
تو غلط کردی به من گفتی هلو#
- ۱.۱k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط