آیین بدرقه:
آیین بدرقه:
سرداری لُر، عزم حرکت به قصد جنگ با دشمن دارد. زنان طایفه، جلوی چادر سردار گرد آمدهاند. زیباترین و خوش آوا و قامتترین زن طایفه، پیشاپیش همه ایستاده است و جنگجویان حاضرند و ساز و دهل مینوازند. اتمسفری حماسی حاکم است. لباسهای رنگین و زیبای زنان جلوهای شگفت دارند. «سرژن» )زن سرخوان) ابیاتی میسراید ـ یا از اشعار سرودهشدة شاعران، یا ابیات فولکلوریک به یاد میآورد ـ و به آواز میخواند، زنان دیگر، با او همآوایی میکنند و ساز و دهل، همراهی. آوا و حس، حماسی ـ حزین است و دلسوز و در عین حال مهیّج. تفنگها بر دست و دوش جنگاوراناند و قطارهای فشنگ، حمایل بر سینههاشان. اسبان و ساز و برگ جنگ فراهم آمدهاند و در دیدرساند. شوری درافتاده است در جمع. «گریهها» و «کِل» کشیدنها با هم درآمیختهاند. جنگجویان سواره از زیر قرآن گذرانده میشوند. اینان و سردارشان، یاد این صحنة شگفت و دریادماندنی را، به همراه روحیة ستیزندگی که از آن و بهویژه از اشعار و موسیقیاش در ژرفای نهادشان جای گرفته است با خود به صحنة جنگ خواهند برد. کاسههای آب پشت پایشان خالی میشود. ساز و دهل شوری دیگر درافکندهاند، زنان دعا میکنند، میگریند، کِل میزنند، همسران و فرزندان و نامزدهای خود را که در حال دور رفتناند برای آخرین بار صدا میزنند، دستها برای یکدیگر تکان داده میشوند به نشان وداع. جنگجویان جوان به جای دست، دستمالهای یادگاری را به سمت همسران و نامزدهای جوان خود تکان میدهند و به گونهای که دیده شود، دستمال را میبوسند… اکنون دیگر جنگجویان از چشمرس دور شدهاند و اشکهای خود را با دستمالهای یادگاری پاک میکنند، آنها را میبوسند و در جیبها جای میدهند. نام خدا بر لب میآورند و حال عوض میکنند و پزیشن عزم به خود میگیرند، به اسبها نهیب میزنند و به تاخت درمیآیند. اما نه! بازگردیم به دقایقی پیشتر، حیف است که اشعار را نشنویم و مراسم لباسپوشی سردار را نبینیم.
سرداری لُر، عزم حرکت به قصد جنگ با دشمن دارد. زنان طایفه، جلوی چادر سردار گرد آمدهاند. زیباترین و خوش آوا و قامتترین زن طایفه، پیشاپیش همه ایستاده است و جنگجویان حاضرند و ساز و دهل مینوازند. اتمسفری حماسی حاکم است. لباسهای رنگین و زیبای زنان جلوهای شگفت دارند. «سرژن» )زن سرخوان) ابیاتی میسراید ـ یا از اشعار سرودهشدة شاعران، یا ابیات فولکلوریک به یاد میآورد ـ و به آواز میخواند، زنان دیگر، با او همآوایی میکنند و ساز و دهل، همراهی. آوا و حس، حماسی ـ حزین است و دلسوز و در عین حال مهیّج. تفنگها بر دست و دوش جنگاوراناند و قطارهای فشنگ، حمایل بر سینههاشان. اسبان و ساز و برگ جنگ فراهم آمدهاند و در دیدرساند. شوری درافتاده است در جمع. «گریهها» و «کِل» کشیدنها با هم درآمیختهاند. جنگجویان سواره از زیر قرآن گذرانده میشوند. اینان و سردارشان، یاد این صحنة شگفت و دریادماندنی را، به همراه روحیة ستیزندگی که از آن و بهویژه از اشعار و موسیقیاش در ژرفای نهادشان جای گرفته است با خود به صحنة جنگ خواهند برد. کاسههای آب پشت پایشان خالی میشود. ساز و دهل شوری دیگر درافکندهاند، زنان دعا میکنند، میگریند، کِل میزنند، همسران و فرزندان و نامزدهای خود را که در حال دور رفتناند برای آخرین بار صدا میزنند، دستها برای یکدیگر تکان داده میشوند به نشان وداع. جنگجویان جوان به جای دست، دستمالهای یادگاری را به سمت همسران و نامزدهای جوان خود تکان میدهند و به گونهای که دیده شود، دستمال را میبوسند… اکنون دیگر جنگجویان از چشمرس دور شدهاند و اشکهای خود را با دستمالهای یادگاری پاک میکنند، آنها را میبوسند و در جیبها جای میدهند. نام خدا بر لب میآورند و حال عوض میکنند و پزیشن عزم به خود میگیرند، به اسبها نهیب میزنند و به تاخت درمیآیند. اما نه! بازگردیم به دقایقی پیشتر، حیف است که اشعار را نشنویم و مراسم لباسپوشی سردار را نبینیم.
- ۱.۳k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط