زیرسایهمرگ

#زیرسایه_مرگ

part:7

هانا:واسه چیته این همون دبیرستانی نیست که لیندا توش درس میخوند؟

جونگ‌کوک:چرا دقیقا خودشه!

هانا:داری میگی همه ی اینا به قتل لیندا ربط داره؟

جونگ‌کوک:آره ولی باید بیشتر تحقیق کنیم!
هانا حواست به گروه باشه و از بچه ها بخواه تا دنبال مدرک بگردن من باید برم جایی کار دارم.

هانا:باشه حتما ولی میخوای بری کجا!؟

جونگ‌کوک:خب راستش به تهیونگ قول دارم امروز بریم بیرون چون این چند وقت سرم شلوغ بود نتونستم زیاد ببینمش.

هانا:آها خب خدانگهدار!

جونگ‌کوک: خداحافظی از هانا کردم و از اداره بیرون زدم که بلافاصله گوشیم زنگ خورد.
تهیونگ بود.

جونگ‌کوک:الو

تهیونگ: عجب جناب جئون جواب داد!

جونگ‌کوک: ببخشید تو راهم دارم میام!

تهیونگ:اکی فقط زود باش!

جونگ‌کوک:باشه.
گوشی قطع کردم و با سرعت خودمو به ماشین رسوندم و حرکت کردم.

.........
جونگ‌کوک: قوطی سوجو رو کنار گذاشتم و لب زدم:
تو این مدت چیکار میکردی؟

تهیونگ:هیچی یا بار بودم یا شرکت!
تو چی؟البته همیشه درگیر کارتی!

جونگ‌کوک:آره سه ساله دارم تلاش میکنم نمی‌خوام تلاشم بی نتیجه باشه.

تهیونگ: امیدوارم موفق بشی!

جونگ‌کوک: ممنون!

ادامه دارد...............∆
دیدگاه ها (۰)

#زیرسایه_مرگpart:8تهیونگ:خوشبحال لیندا!جونگ‌کوک:هوم؟ واسه چی...

#زیرسایه_مرگpart:6آروم لای پرونده رو باز کردم و نگاهی بهش ان...

#زیرسایه_مرگpart:5هانا: اینطور که معلومه امروز عروسیش بوده!ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط