زیرسایهمرگ

#زیرسایه_مرگ

part:6

آروم لای پرونده رو باز کردم و نگاهی بهش انداختم!
جانگ لارا
سن:۲۵
(و خلاصه مشخصات دیگه)
جانگ لارا مطمئنم میشناسمت.
آروم دستمو روی شقیقه هام گذاشتم و مالشش دادم.
هوففف یعنی کجا دیدمت؟
روی صندلی نشستم و گوشیمو روشن کردم که عکس لیندا روی صفحه گوشی نمایان شد.
وایستا لارا اون رو پیش لیندا دیدم...

«فلش بک‌ به سه سال پیش»

روی کاناپه نشسته بودم که صدای زنگ در اومد از روی کاناپه بلند شدم و خواستم سمت در برم که لیندا زود از اتاقش بیرون اومد و سمت در رفت.

جونگ‌کوک:مهمون داشتیم؟

لیندا:داداشی دوستمو دعوت کردم!

جونگ‌کوک:آها خب زود تر درو باز کن.
نگاهی به دختری که وارد شد انداختم تعظیم کوتاهی کرد و خودشو معرفی کرد.

لارا:جانگ لارا هستم دوست لیندا!

جونگ‌کوک: خوشبختم داداش لیندا هستم!

ویو حال
اره دوست لیندا بود چطور تا الان متوجه نشدم.
از رو صندلی بلند شدم و رو به هانا گفتم:
جونگ‌کوک:هانا اسامی تمام کسایی که سه سال پیش از دبیرستان (اسمی به ذهنم نمیرسه) فارغ‌التحصیل شدن رو برام بیار!

هانا:واسه چیته این دبیرستان همونی نیست که لیندا اونجا درس میخوند؟

ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۰)

#زیرسایه_مرگpart:7هانا:واسه چیته این همون دبیرستانی نیست که ...

#زیرسایه_مرگpart:8تهیونگ:خوشبحال لیندا!جونگ‌کوک:هوم؟ واسه چی...

#زیرسایه_مرگpart:5هانا: اینطور که معلومه امروز عروسیش بوده!ج...

#زیرسایه_مرگpart:4آروم دستشو روی بدن ظریف دخترک کشید ولب زد:...

سه پارتی Part : 3* بستنی فروشی *زوج جوان با خجالت روبه هم نش...

سه پارتی Part: 2آخی از لب های لارا خارج شد جونگ کوک : چی شده...

سه پارتی Part :1کلاس در سکوت فرو رفته بود و بچه های کلاس های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط