{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔

جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.

چند لحظه به در نگاه کرد و بالاخره زنگ زد.

چند ثانیه بعد، مانیا در رو باز کرد.

+ جیمین؟

- سلام.

+ اینجا چی کار می‌کنید؟

جیمین لبخند زد.

- گفتم بیام ببینمت.

مانیا کمی کنار رفت.

+ بیا داخل.

جیمین وارد شد و نگاهی به اطراف انداخت.

- خونه‌ت قشنگه.

+ ممنون.

مانیا به سمت آشپزخانه رفت.

+ چیزی می‌خوری؟

- نه، ممنون.

مانیا برگشت و روبه‌روش نشست.

+ اتفاقی افتاده؟

- نه.

+ پس چرا این‌طوری یهو اومدید؟

جیمین چند لحظه سکوت کرد.

- چون دلم خواست ببینمت.

مانیا لبخند کوچیکی زد.

+ خب می‌تونستید زنگ بزنید.

- می‌دونم.

مکث کرد.

- ولی می‌خواستم خودم بیام.

مانیا چند لحظه نگاهش کرد.

+ حالا که اومدید، چیزی می‌خواید بگید؟

جیمین سرش رو تکون داد.

- فعلاً نه.

+ پس چرا این‌قدر جدی شدید؟

جیمین خندید.

- دارم فکر می‌کنم.

+ به چی؟

جیمین نگاهش کرد.

- به اینکه چطور بهت بگم...

مانیا کنجکاو شد.

+ چی رو؟

جیمین لبخند زد.

- اینکه دلم برایت خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم تنگ شده.

مانیا چند ثانیه ساکت موند.

بعد آرام گفت:

+ منم دلم برای اون روزها تنگ شده.

جیمین لبخند زد.

این بار هیچ‌کدوم چیزی نگفتن.

اما هر دو می‌دونستن این دیدار، فقط یک دیدار ساده نبود.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۵)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕چند روز بعد...جیمین تقریباً کاملاً به ز...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖مانیا هنوز چیزی نگفته بود.فقط به جیمین ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓روز بعد، جیمین زودتر از همیشه آماده شد....

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟒یک هفته از رفتن مانیا گذشته بود.جیمین ت...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎چند هفته گذشت.جیمین تقریباً کاملاً خوب ...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎صبح روز بعدمانیا طبق معمول وارد اتاق جی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓جیمین وقتی به خونه برگشت، مستقیم به اتا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗شب شده بودمانیا و جیمین به عمارت برگشته...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟗صبح روز بعد، مانیا طبق معمول زودتر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط