لینو
موضوع:(وقتی بروز میبریشون شهربازی)
لینو/ا.ت
بعد از اینکه با اون هودی گشاد رفتی و پیشش و از پشت یه بوسه زیر گوشش زدی لینو مچ دستت رو گرفت و تورو کشید سمت خودش و گذاشتت رو پاش..
....
لینو:« بسیار خب پس بیا ببینیم این شجاعتت تا کجا ادامه پیدا میکنه! »
بعد از زدن این حرف میخوابونتت رو تخت و شروع میکنه به بوسیدنت اما یکم که میگذره تو با فکری که به سرت میزنه سعی میکنی پسش بزنی برای همین همش به شونه ها و بازو هاش ضربه میزدی..
لینو که تعجب کرده بود ازت جدا میشه و با چشمای درشت بهت نگاه میکنه..
لینو:« چیشد کم اوردی؟ »
ا.ت:« نخیرم »
لینو:« پس چی؟ »
ا.ت:« قهرم! »
لینو:« چیی؟؟؟ چرا خب؟! »
ا.ت:« تو گربه هاتو به من ترجیح دادی! »
لینو:« ا.ت تو الان به سه تا گربه حسودی کردی؟ »
ا.ت:« نه نکردم! »
لینو:« چرا کردی تو به گربه های من- نه نه تو به گربه هامون حسودی کردی! »
ا.ت:« خب آره حسودی کردم مشکلش چیه؟ »
لینو:« دختر حسود من! »
ا.ت:« ... »
لینو:« خب بگو چیکار کنم که آشتی کنی؟! »
ا.ت:« بریم شهربازی! »
لینو:« چیی شهربازی؟ نخیرم گربه هام تنها میمونن! »
ا.ت:« تو هنوزم اونارو به من ترجیح میدید واقعا که! »
لینو:« خب اون یه گربست نیاز به توجه و مراقبت داره! »
ا.ت:« منم یه انسانم و نیاز به توجه و مراقبت دارم!
-تازه من زنتم هستم! »
لینو:« درسته زنمی ولی خیلی حسود و لجبازی »
ا.ت:« میدونم »
لینو:« خوبه که میدونی »
ا.ت:« میدونی که قهرم درسته؟ »
لینو:« نخیرم نیستی! »
ا.ت:« چرا هستم و تا زمانی که منو نبری شهربازی آشتی نمیکنم! »
لینو:« عایششش لعنتی نمیتونم بزارم همینجوری بمونی برو آماده شو »
ا.ت:« جدی؟؟ »
لینو:« آره برو »
ا.ت:« مرسیی خرگوش کوچولو »
ا.ت رفت سمت اتاق مشترکشون تا لباس هاشو عوض کنه.
بعد از کلی گشتن بلاخره یه لباس انتخاب کرد تا بپوشه ولی درست زمانی که تیشرتش رو درآورد لینو اومد تو اتاق..
ا.ت:« هییی تو چرا بدون اینکه در بزنی اومدی تو؟؟ برو بیرون! »
لینو:« محض اطلاعت من شوهرتم و قبلا همه جاتو دیدم نیاز نیست خجالت بکشی😑 »
ا.ت:« ایشععع »
بلاخره بعد از کلی سر و کله زدن با لینو موفق شدی لباست رو بپوشی!
تو یه تیشرت سفید پوشیده بودی با شلوار سرهمی و در آخر استایلت رو با یه کیف کوچیک سفید کامل کردی..!
برگشتی سمت لینو و دیدی با یه شلوار جین مشکی پوشیده با یه لباس آستین کوتاه و یه کت لی نسبت گشاد هم از روش.
از اتاق بیرون رفتید و با هم به سمت پارکینگ رفتید..
تو ماشین باهم حرفی نزدید فقط دستای همو گرفته بودید که این خودش خیلی خوب بود!
زمانی که رسیدید شهربازی بعد از یکم گشتن تو لینو رو مجبور کردی که باهات سوار چرخ و فلک بشه لینو اول مقاومت کرد ولی خب یکم بعد بخاطر تو قبول کرد تا همراهت سوار چرخ و فلک بشه..
زمانی که تو کابین نشسته بودید لینو تو تمام مدت چشماش رو بسته و اصن جایی رو نگاه نمیکرد تو هم از این فرصت استفاده کردی و ازش عکس گرفتی چون هم خیلی گوگولی شده بود هم ممکن بود بعدا یجایی بدردت بخوره..
بعد از چرخ و فلک خارج شدید رفتید و برای اینکه لینو حالش یکم اوکی بشه یجا نشستید.
پنج دقیقه بعد لینو بلند شد و تو هم بعد لینو بلند شدی و همراهش رفتی..
داشتید قدم میزدید که تو چشمت خورد به یه کلاه گربهای دست لینو رو گرفتی و کشیدی سمت اون محل..
اون کلاه رو با پول خودت خریدی و وقتی فروشنده اون کلاه رو بهت داد گذاشتیش رو سر لینو..
ا.ت:« الان بیشتر شبیه یه گربه شدی! »
لینو هیچی نگفت و فقط با چشمای براق نگاهت کرد و لبخند زد تا اینکه خودت رفتی سمتش و محکم بغلش کردی..
ا.ت:« مرسی که هستی گربه قشنگم..! »
End.
لینو/ا.ت
بعد از اینکه با اون هودی گشاد رفتی و پیشش و از پشت یه بوسه زیر گوشش زدی لینو مچ دستت رو گرفت و تورو کشید سمت خودش و گذاشتت رو پاش..
....
لینو:« بسیار خب پس بیا ببینیم این شجاعتت تا کجا ادامه پیدا میکنه! »
بعد از زدن این حرف میخوابونتت رو تخت و شروع میکنه به بوسیدنت اما یکم که میگذره تو با فکری که به سرت میزنه سعی میکنی پسش بزنی برای همین همش به شونه ها و بازو هاش ضربه میزدی..
لینو که تعجب کرده بود ازت جدا میشه و با چشمای درشت بهت نگاه میکنه..
لینو:« چیشد کم اوردی؟ »
ا.ت:« نخیرم »
لینو:« پس چی؟ »
ا.ت:« قهرم! »
لینو:« چیی؟؟؟ چرا خب؟! »
ا.ت:« تو گربه هاتو به من ترجیح دادی! »
لینو:« ا.ت تو الان به سه تا گربه حسودی کردی؟ »
ا.ت:« نه نکردم! »
لینو:« چرا کردی تو به گربه های من- نه نه تو به گربه هامون حسودی کردی! »
ا.ت:« خب آره حسودی کردم مشکلش چیه؟ »
لینو:« دختر حسود من! »
ا.ت:« ... »
لینو:« خب بگو چیکار کنم که آشتی کنی؟! »
ا.ت:« بریم شهربازی! »
لینو:« چیی شهربازی؟ نخیرم گربه هام تنها میمونن! »
ا.ت:« تو هنوزم اونارو به من ترجیح میدید واقعا که! »
لینو:« خب اون یه گربست نیاز به توجه و مراقبت داره! »
ا.ت:« منم یه انسانم و نیاز به توجه و مراقبت دارم!
-تازه من زنتم هستم! »
لینو:« درسته زنمی ولی خیلی حسود و لجبازی »
ا.ت:« میدونم »
لینو:« خوبه که میدونی »
ا.ت:« میدونی که قهرم درسته؟ »
لینو:« نخیرم نیستی! »
ا.ت:« چرا هستم و تا زمانی که منو نبری شهربازی آشتی نمیکنم! »
لینو:« عایششش لعنتی نمیتونم بزارم همینجوری بمونی برو آماده شو »
ا.ت:« جدی؟؟ »
لینو:« آره برو »
ا.ت:« مرسیی خرگوش کوچولو »
ا.ت رفت سمت اتاق مشترکشون تا لباس هاشو عوض کنه.
بعد از کلی گشتن بلاخره یه لباس انتخاب کرد تا بپوشه ولی درست زمانی که تیشرتش رو درآورد لینو اومد تو اتاق..
ا.ت:« هییی تو چرا بدون اینکه در بزنی اومدی تو؟؟ برو بیرون! »
لینو:« محض اطلاعت من شوهرتم و قبلا همه جاتو دیدم نیاز نیست خجالت بکشی😑 »
ا.ت:« ایشععع »
بلاخره بعد از کلی سر و کله زدن با لینو موفق شدی لباست رو بپوشی!
تو یه تیشرت سفید پوشیده بودی با شلوار سرهمی و در آخر استایلت رو با یه کیف کوچیک سفید کامل کردی..!
برگشتی سمت لینو و دیدی با یه شلوار جین مشکی پوشیده با یه لباس آستین کوتاه و یه کت لی نسبت گشاد هم از روش.
از اتاق بیرون رفتید و با هم به سمت پارکینگ رفتید..
تو ماشین باهم حرفی نزدید فقط دستای همو گرفته بودید که این خودش خیلی خوب بود!
زمانی که رسیدید شهربازی بعد از یکم گشتن تو لینو رو مجبور کردی که باهات سوار چرخ و فلک بشه لینو اول مقاومت کرد ولی خب یکم بعد بخاطر تو قبول کرد تا همراهت سوار چرخ و فلک بشه..
زمانی که تو کابین نشسته بودید لینو تو تمام مدت چشماش رو بسته و اصن جایی رو نگاه نمیکرد تو هم از این فرصت استفاده کردی و ازش عکس گرفتی چون هم خیلی گوگولی شده بود هم ممکن بود بعدا یجایی بدردت بخوره..
بعد از چرخ و فلک خارج شدید رفتید و برای اینکه لینو حالش یکم اوکی بشه یجا نشستید.
پنج دقیقه بعد لینو بلند شد و تو هم بعد لینو بلند شدی و همراهش رفتی..
داشتید قدم میزدید که تو چشمت خورد به یه کلاه گربهای دست لینو رو گرفتی و کشیدی سمت اون محل..
اون کلاه رو با پول خودت خریدی و وقتی فروشنده اون کلاه رو بهت داد گذاشتیش رو سر لینو..
ا.ت:« الان بیشتر شبیه یه گربه شدی! »
لینو هیچی نگفت و فقط با چشمای براق نگاهت کرد و لبخند زد تا اینکه خودت رفتی سمتش و محکم بغلش کردی..
ا.ت:« مرسی که هستی گربه قشنگم..! »
End.
- ۱.۸k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط