{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی من

برادر ناتنی من

P:37

«فلش بک به پنج ماه بعد»

ویو کوک

امروز روز زایمان ات بود ولی برام عجیب بود چون درد نداره و هنوز خونه ایم
بعد چن مین دیدم تو خودش پیچیده

کوک: ات حالت خوبه؟(نگران)
ات: جیغغغغ..بچه داره..به دنیا میاد اییییی مامانن(گریه)
کوک: اروم باش الان میبرمت بیمارستان

سریع براید بغلش کردم و سوار ماشین شدم و به سمت نزدیک ترین بیمارستان رفتم
وقتی رسیدیم پرستارا با یه تخت اومدن و ات رو بردن
خیلی نگرانش بودم
رفتم و دم در اتاق عمل نشستم
بعد چن مین ات رو از اتاق عمل به یکی از اتاقای عادی منتقل کردن
بچه رو هم کنارش داشتن میبردن..
به بچه که نگا کردم خاب بود
بعد چن مین رفتم سمت اتاقی که ات توش بیهوش بود..
تصمیم گرفتم برم واسش غذا و خوراکی بگیرم

ویو ات

اروم اروم چشمامو باز کردم..به نورایی که تو سقف اتاق بود خیره شدم
یه تخت کوچیک کنار تختم بود..اره اون جی سون کوچولو بود خیلی زیبا بود غرق خاب شده بود
لبخندی نشست رو لبام...دوباره به سقف خیره شدم
یهو در اتاق باز شد..
کوک بود وارد اتاق شد

کوک: عه بیدار شدی
ات: اره
کوک: گفتم شاید گشنت شه برات چنتا چیز میز گرفتم
ات: هوم
به بچه نگا کردی؟
فرم چشماش و دماغش شبیه منه
کوک: هوم لباشم شبیه منه
ات: کی مرخص میشم؟
کوک: هنوز باید یه هفته بمونی
ات: هعی

خماری
ساری کم شد
دیدگاه ها (۳)

بچه ها تسبیح منو ندیدین؟؟🤰📿

2 پارتی از یونگیوقتی پریود بودی و درد داشتیسلام من ات هستم و...

میو

چیهوپ بچم بعد سربازی خیلی منحرف شدههه🤦‍♀️😔اخه گردنبند الماسس...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

نهمثلث عشقی من ویو رسیدن به خونه کوکات ویوکوک: بیدار شو رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط