{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فلش بک به یک هفته بعد موقع ناهار

فلش بک به یک هفته بعد موقع ناهار
تهیان.داداش میشه امروز برم خرید؟ اینجا چند دست لباس داره ولی من ی سری چیزا نیاز دارم که تو این خونه نیست و خودم باید بخرم
ته. امکان نداره کانادایا تا الان سه تا از خانواده های مافیا رو گرفتن
تهیان.داداش من وسیله میخوام خوب
ته. قشنگم نمیخوام اتفاقی برات بیافته منم نمیتونم بیام کار دارم
تهیان. خوب با بادیگارد هام میرم
ته. باشه میگم جانگ شی(دست راستش) با دوتا بادیگارد بات بیاد
تهیان. مرسی عزیزم
هاوین. من چی🥺
کوک. زبون نریز امکان نداره هاوین
هاوین. منم چیز نیاز دارم میخوام با تهیان برم
کوک. گفتم نه تکرار نشه
هاوین. من دوتا بادیگارد دارما
کوک. هاوین
هاوین. بله؟
کوک. میخوای بلایی سر خو ت بیاری دیوونه من چیکار کنم؟
هاوین. داداش نگران نباش اتفاقی نمی‌افته
کوک.هیییی خدا میگم یوجین و دوتا بادیگارد باهات بیان
هاوین. مرسییییییییییییی تهیان جونم قراره کلی حال کنیم
تهیان.واییی آره بعد از یه هفته میتونم برم بیرون
ته. ببین منو تهیان اینا با ما بیشتر دشمنی دارن نبینم کنار جانگ شی جم بخوریا؟ بلایی سرت بیاد خودمو نمیبخشم اوکی؟
یه بوسه روی گونه اش زدم و رفتم تو اتاق که حاضر بشم
هاوین هم رفت حاضر شد قرار گذاشتن لباس ست بپوشیم
رفتم دوش گرفتم حاضر شدم و یه میکاپ ملیح کردم
موهام دم اسبی بستم کیف و کتونی سفیدم و پوشیدم
رفتم بیرون بعد چند دقیقه هاوین اومد و با یه ون که بادیگاردا و
جانگ شین و یوجین بودن رفتیم و بعد چند دقیقه به پاساژ رسیدیم
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم کوک. رفتم شرکت خودم که جیمین و تهیونگ هم آنجا بودن...

part 22

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

شاگرد لوس من

فیک مافیاهاپارت ۳۰ویو فردا صبح ته: بلند شدم کوک تو بغلم بودش...

دختر کوچولوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط