#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
ᏢᎪᏒᏆ18
ویو تهیونگ
خیلی خسته بودم ميخواستم برم خونه چون هیچ خبری از کوک نبود به هفته ی دیگه هم رفیقام میان واسه شوگا باید برم جیمین و بگیرم
پس رفتم به سمت خونه به بادیگار گفتم اون پسره رو بیارین
تصميم گرفتم یکم بخوابم چون خیلی خسته بودم
ویو شب
پسره رو اورده بودن منم رفتم پیش اون پسره
جیمین:کوک کجاست
ته:ربطی به تو نداره اون نامزد منه
جیمین:بگو کوک کجاست که دیگه دارم خسته میشم
ته:تیر خورده تو بیمارستان به زودی به اتاقش با دکترا انتقال میدیم
جیمین:این همه کنارت بود نتونستی درست و حسابی نگهداری کنی تازه کافی نبود بهش خیانتم کردی
ته:کافیه دیگه حرف نزن اخر هفته نامزد توهم میاد باید مال اون بشییی (با نیشخند)
جیمین:منو بخاطر این اینجا اوردی عوضی
ته:اره با شاید
بریم جلو پرش
زمانییی به اخر هفته
ته
دیگه خسته بودم یک هفته گذشته امروز پسرا میان باید اماده میشدم پس رفتم یه دوش گرفتم و یه شلوار مشکی و یه پیرهن سفید پوشیدم
و رفتم پایین
شوگا:اوووو تهیونگ چطوری
ته:یونگی اصلا نگوو حالم ندارم با توحرف بزنم
نامجون:ته دیگه طرف ما نمیای تهیونگ
ته:هیونگ نگو کار داشتم در ضمن نامزدم تو کما هست
نامجون کی نامزد داشتیی
ته:چند وقت پسش باهم نامزد کردیمم
شوگا:ته اون پسره چیشد اوردیش
ته:اره تو اتاق هست
شوگا :باشه
ته:وایسا منم بیام میخوام برم پیش کوک
باهم دیگه رفتیم پیش کوک
دکتر:خیلی بهتر شده شاید بتونین با صدا های اشنا به هوش بیاد
ته:کوک کوک
دوباره داشت تکرار میکرد وقتی دیگه بخیال خسته شد کوک چشاشو باز کرد
دکتر :اقای کیم به هوش اومدن
ته:خیلی صداش زدم ولی نشد منم بیخیال شدم
بعدش با صدا دکتر تعجب کردم
.......
ᏢᎪᏒᏆ18
ویو تهیونگ
خیلی خسته بودم ميخواستم برم خونه چون هیچ خبری از کوک نبود به هفته ی دیگه هم رفیقام میان واسه شوگا باید برم جیمین و بگیرم
پس رفتم به سمت خونه به بادیگار گفتم اون پسره رو بیارین
تصميم گرفتم یکم بخوابم چون خیلی خسته بودم
ویو شب
پسره رو اورده بودن منم رفتم پیش اون پسره
جیمین:کوک کجاست
ته:ربطی به تو نداره اون نامزد منه
جیمین:بگو کوک کجاست که دیگه دارم خسته میشم
ته:تیر خورده تو بیمارستان به زودی به اتاقش با دکترا انتقال میدیم
جیمین:این همه کنارت بود نتونستی درست و حسابی نگهداری کنی تازه کافی نبود بهش خیانتم کردی
ته:کافیه دیگه حرف نزن اخر هفته نامزد توهم میاد باید مال اون بشییی (با نیشخند)
جیمین:منو بخاطر این اینجا اوردی عوضی
ته:اره با شاید
بریم جلو پرش
زمانییی به اخر هفته
ته
دیگه خسته بودم یک هفته گذشته امروز پسرا میان باید اماده میشدم پس رفتم یه دوش گرفتم و یه شلوار مشکی و یه پیرهن سفید پوشیدم
و رفتم پایین
شوگا:اوووو تهیونگ چطوری
ته:یونگی اصلا نگوو حالم ندارم با توحرف بزنم
نامجون:ته دیگه طرف ما نمیای تهیونگ
ته:هیونگ نگو کار داشتم در ضمن نامزدم تو کما هست
نامجون کی نامزد داشتیی
ته:چند وقت پسش باهم نامزد کردیمم
شوگا:ته اون پسره چیشد اوردیش
ته:اره تو اتاق هست
شوگا :باشه
ته:وایسا منم بیام میخوام برم پیش کوک
باهم دیگه رفتیم پیش کوک
دکتر:خیلی بهتر شده شاید بتونین با صدا های اشنا به هوش بیاد
ته:کوک کوک
دوباره داشت تکرار میکرد وقتی دیگه بخیال خسته شد کوک چشاشو باز کرد
دکتر :اقای کیم به هوش اومدن
ته:خیلی صداش زدم ولی نشد منم بیخیال شدم
بعدش با صدا دکتر تعجب کردم
.......
- ۷۹۵
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط