{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زمان های قدیم حاکمی وجود داشته که منصف و خدا شناس بود.

در زمان های قدیم حاکمی وجود داشته که منصف و خدا شناس بود.

در یکی از روز ها این حاکم از وزیران و درباریان خود می پرسد آیا شخصی وجود دارد که از زمان پیامبر تا الآن زنده باشد.یکی از اطرافیان حاکم به جلو می آید و میگوید :

گستاخی مرا ببخشید، پیر مردی هست که خانه اش خیلی دور می باشد و به سختی می تواند سخن بگوید.سپس حاکم دستور داد که آن پیر مرد را پیدا کنند و نزد او برند.

وقتی پیر مرد نزد حاکم آمد، حاکم از او پرسید: آیا حدیثی وجود دارد که از پیامبر صحت داشته باشد.

پیر مرد جواب داد:بله، پیامبر اکرم(ص) فرموده:« انسان هر چه که پیر تر می شود طمع او بیشتر می شود.»سپس حاکم به او یک کیسه طلا داد.

وقتی که پیرمرد را به خانه اش بازمی گرداندند در بین راه گفت مرا باز گردانید با حاکم کاری دارم.هنگامی که نزد حاکم رسید گفت:« اگر باز هم حدیث بگویم به من طلا می دهید.»
دیدگاه ها (۴)

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت: مسافرت‌ها افزایش پیدا کرده، وضع...

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۳)

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

داستان عاشقانه جدید

مرد مورچه ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط