{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نگاهم کرد
و کلماتی میان ما معلق بودند
که چشم هایش دست دراز کردند
هرکدام را بردارند، نشد،
نشد
و تیزی نگاهش بر صورتم خط انداخت
که(تنها رسیده به بن بست
سکوتی در دهانم ست
که هرشب تکه ای از آن را
درست توی صورت آینه تف میکنم)
کلماتی در هوا معلق اند
کلماتی در هوا معلق اند
و آدمی که در انزوای خودش مرده ست
پیش از آب و نان
طعم واژه را از یاد برده ست

#لیلاکردبچه
#کلاغمرگی
دیدگاه ها (۲)

Ten

.نگاهم کرد و کلماتی میان ما معلق بودندکه چشم هایش دست دراز ک...

گرگ و میش

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗𝟗[ویو ا.ت]مغزم هنگ کرده بود نمی‌دونستم نار...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_دوازد...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زن...

نمیبخشمت p.10

💔 💔 💔 💔 💔 @the_Cold_Memoriesمن خودم مرگ ِ خودم را به خودم فه...

صحنه پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط