سوختم در غم آنکس که وفادار نبود
سوختم در غم آنکس که وفادار نبود
عشق من پاک ولی گرمی ٬ بازار نبود
مثل آیینه شکست شیشه ی قلبم به جفا
این دل خون شده ام در پی آزار نبود
بس که آزرده دل از بازی دوران دارم
سرنوشت با من و با بخت و دلم یار نبود
گریه مهمان من و خنده ز لب قهر ولی
بی گناه اشک برازنده ی رخسار نبود
بازی چرخ و فلک بود ٬گله از که کنم
هیچکس مثل من از بخت طلبکار نبود
چهره پنهان کنم از آینه و٬ آینه هم شرم کند
غیر من هیچ کسی ٬ بر من عزادار نبود
دشمنم دوست شد و ٬ دوست به من دشمن حیف
غیر از آن دوست کسی ٬ در پی پیکار نبود
سرنوشت خواست که نامم بشودسنگ صبور
سینه تنگ است چرا محرم اسرار نبود ؟
عشق من پاک ولی گرمی ٬ بازار نبود
مثل آیینه شکست شیشه ی قلبم به جفا
این دل خون شده ام در پی آزار نبود
بس که آزرده دل از بازی دوران دارم
سرنوشت با من و با بخت و دلم یار نبود
گریه مهمان من و خنده ز لب قهر ولی
بی گناه اشک برازنده ی رخسار نبود
بازی چرخ و فلک بود ٬گله از که کنم
هیچکس مثل من از بخت طلبکار نبود
چهره پنهان کنم از آینه و٬ آینه هم شرم کند
غیر من هیچ کسی ٬ بر من عزادار نبود
دشمنم دوست شد و ٬ دوست به من دشمن حیف
غیر از آن دوست کسی ٬ در پی پیکار نبود
سرنوشت خواست که نامم بشودسنگ صبور
سینه تنگ است چرا محرم اسرار نبود ؟
- ۶۷۳
- ۱۲ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط