{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part21
.
.
یونجون هنوزم همونطور متعجب روی زمین خیس دراز کشیده بود و نمیتونتیت وضعیتو درک کنه دستشو بلند کرد و انگشتاشو روی لبش کشید.. فا. ک طعم لبای اون پسر هنوزم رو لباش حس میشد و داغی لباش هنوزم مونده بود، قطرات بارون روی صورت و بدنش میریختن و زمین به شدت سرد بود ولی داغی بدنش اجازه حس هیچ سرمایی رو نمیداد
بالاخره بعد چند دقیقه بلند شد و داخل خونه شد بومو ندید پس حتما به اتاقش رفته بود اونم به اتاقش رفت تا دوش بگیره ژاکتشو دراورد و بقیه لباساشم پشت اون انداخت به گوشه و زیر دوش اب رفت حتما سرما میخورد اما باید گرمای بدنشو خاموش میکرد پس زیر دوش اب سرد رفت
(چرا اینجوری شدم؟ چرا نمیتونم فراموش کنم؟ من بعد بومگیو با دخترای دیگه هم خوابیده بودم اما نتونسته بودن اون لذتی که با بوم برده بودمو برگردونم اما الان...)
باورش نمیشد یه بوسه ساده اونم از مستی اینجوری داغونش کنه بعد تموم شدن کارش با حوله بدنشو پوشوند و همینجوری روی تخت دراز کشید
.
قلبش هنوزم تند میزد، خودشم میدونست اونقدری مست نبود که همچین کاری کنه اما این تنها دلیلی بپد که نیتونست خودشو قانع کنه
(اره.. اره حتما مست بودم من از اون عوضی خوشم نمیاد اره... اره؟
دیوونه شدی؟ اون خودش قبلا عاشق شده حدی به من نگاهم نمیکنه.. اون یه عوضیه.. اون یه لاشیه..
دیدگاه ها (۳)

part22. . ناگهان دوباره همون درد شدید تو قفسه سینش شروع شد و...

part23. . "اینجور که معلومه آشپزخونه و خونه بدجور به هم ریخت...

صداشش.... 🛐🛐🛐

چقدر سخت میشه......

پشیمان ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط