{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part22
.
.
ناگهان دوباره همون درد شدید تو قفسه سینش شروع شد و بازم همون سرفه های پشت سرهم و رومخ، حالا دیگه کنترل کردنشونم سخت شده بود.. باوجود سرفه های پی در پی سرشو تو بالش فرو کرد و سعی کرد بخوابه تا صدای سرفه هاش یونجونو اذیت نکنه.
.
به ساعت نگاه کرد حدود6شده بود و اون حتینتونسته بود یه ساعتم چشم رو هم بزاره همش به اتفاق دیشب فکر میکرد
بلند شد و به طبقه پایین رفت و بومو دید که تو آشپزخونه بود و داشت روغنو تو ماهیتابه میریخت و یه پیشبند سفید بسته بود.. یعنی اونم نتونسته بود بخوابه؟
وارد آشپزخونه شد و از یخچال بطری آبی برداشت و سر کشید و زیر چشمی به بومی که وانمود میکرد ورودشو حس نکرده نگاه کرد، بوم با حس ورود یونجون سعی کرد خونسرد باشه و عادی جلوه کنه و حتی نمیتونست بهش نگاه کنه با حس خیره شدن یونجون سرشو بلند کرد و بهش کرد چشمای یون ناخوداگاه روی لبای بوم سر خورد و بعد به چشماش خیره شد و هردو زود نگاهشونو دزدیدن و یونجون برای حفظ خونسردیش صداشو صاف کرد محیط اطراف برا هردوشون به شدت گرم شده بود
+در مورد دیشب... من....
_دیشب؟ من چیزی یادم نمیاد
+چ.. چی؟
(یعنی واقعا هیچی یادش نیست؟ یعنی نیاز نیست معذب باشم؟)
یونجون میدونست اگه اون اتفاقو به روش بیاره اوضاع برای هردوشون بد میشه پس خودشو به نادونی زد و اینکه به خاطر یه بوسه فا. کی تا صبح نتونسته بود بخوابه رو پنهون کرد
_من مست بودم، اتفاق بدی افتاده؟
+نه... نه اصلا همینجوری گفتم
یونجون با دیدن هول شدن بوم پوزخندی به خاطر کیوتیش زد اذیت کردن این پسر یه لذت خاصی داشت پس اشکالی نداشت اگه یکم بیشتر اذیتش کنه نه؟
با همون بطری تو دستش روی بوم خم شد و بوم با چشمای گرد شده حرکات پسر بزرگترو دنبال کرد
_انگاری کار بدی کرده بودی که اینجوری هول میکنی نه؟
نزدیکی یونجون با اون پوزخند روی صورتش و اون نگاه شیطنت آمیزش باعث میشد بوم بیشتر هول کنه نگاه یونجون از چشماش سمت لباش رفت
+نمیدونم.. در مورد چی حرف میزنی
بوم حس میکرد الانه قلبش از سینش بیرون بیاد و این برا یونجونم قابل مشاهده بود بوم آب دهنشو قورت داد و سرشو طرف مخالف چرخوند
_اوهوم پس منم باید باور کنم نه؟
یونجون صورتشو نزدیک تر بود و فاصلشون بیش از حد کم شده بود که یهو بوم یونجونو محکم هل داد و باعث شد بطری اب دست یون روی گاز و ماهیتابه داغ روش بپاشه و آتیش شدیدی به پا بشه
هردو با تعجب و شوک زده به آتیش روبروشون نگاه کردن و یونجون سریع بدن بومو از آتیش دور کرد و بوم داد کشید
+چیکار کردیییی!
_خودت هلم دادی!
بوم سعی کرد با ریختن اب اتیشو خاموش کنه ولی اتیش پرده ها و کابینت هارو هم در برگرفته بود و به این راحتی ها خاموش نمیشد آتیش کل آپزخونه رو در بر گرفته بود و دود خفه کننده ای اطرافو پر کرده بوپ و باعث سرفه هردو میشد ناگهان اسکلینر (وسیله ای که موقع اتش سوزی به طور اتوماتیک اب میپاشه) اب رو کل اشپزخونه پاشید و آتیشو خاموش کرد و باعث شد هردو خیس بشن
+حالا چیکار کنیم؟
بوم با قیافه ای نگران به یونجون نگاه کرد
_فکر کنم باید به آقای سونگ زنگ بزنیم

.
دیدگاه ها (۲)

part23. . "اینجور که معلومه آشپزخونه و خونه بدجور به هم ریخت...

اپدیت نتفلیکس برای مستند لایو کامبک بنگتن عکس دومی رو هم نام...

part21. . یونجون هنوزم همونطور متعجب روی زمین خیس دراز کشیده...

صداشش.... 🛐🛐🛐

part40. . برای مدتی هردو بهم خیره شدن.. بوم برای سواستفاده ا...

part19. . از افکارش اومد بیرون وبه کریس و بقیه نگاه کرد که گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط