{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part23
.
.
"اینجور که معلومه آشپزخونه و خونه بدجور به هم ریخته گفتن حداقل سه هفته میکشه تا تعمیر بشه میتونید سه هفته هیمنجا با همین وضع سر کنید یا برید سه هفته یجا دیگه بمونید
بوم نگاهی عصبانی ولی نگران به یونجون انداخت
_بعد سه هفته برمیگردیم، هزینه های تعمیرم خودمون میدیم ببخشید بابت دردسری که پیش اومد
و تعظیمی به صاحبخونه کرد و بوم هم به تقلید از یونجون همون کارو کرد
هردو بعد برداشتن لوازم ضروریشون از خونه بیرون رفتن
+خب مبارکه حالا هردومون آواره شدیم
_الان میخوای بگی تقصیر من بود؟
+هه کدوم خری داشت کرم میریخت؟ تازه کدوم خری بود آبو روی گاز گرفته بود؟
یونجون نچی کرد و سرشو از تاسف به دو طرف تکون داد
بازم سکوت..
+یونجون.. میگم کجا میخوای بمونی؟
یونجون نگاهی به پسر روبروش انداخت که عصبانیت توی نگاهش جاشو به نگرانی داده بود.. لعنت هرچی هم میشد نمیتونست در برابر این بچه عصبانی بمونه
خودشم نمیدونست میخواد چیکار کنه حالا دیگه حتی پولی هم برای اجاره دوباره نداشت، همه پس اندازشو برای رهن این خونه داده بود و حالا فقط یه راه براش مونده بود.... ولی.. اون برای فرار از اون یه راه اومده بود به این خونه ولی.. حالا بحث فقط خودش نبود بلکه بوم هم جایی برای موندن نداشت
_ببینم گفتی خانوادت دورن؟
+اره تو بوسانن
_کسیو نداری پیشش بمونی؟ دوستی آشنایی چیزی؟
بوم سرشو پایین انداخت، یونجون کلافه دستی به موهاشکشید و پوفی کرد
_من یه خونه قدیمی دارم.. میتونیم این سه هفته رو اونجا بمونیم
+نه نیازی نیست نمیخوام مزاحم خانوادت بشم
_خانواده ای ندارم!
+مگه. نگفتی با خانواده اون دوستت بزرگ شدی؟
_یدونه باباش بود که پنج سال پیش مرد آشناهاشونم چهار ساله ندیدم
+اوه.. پس واقعا مشکلی نداره اونجا بمونیم؟
_نمیدونم... مجبورم!
.
تاکسی جلوی خونه نگه داشت.... حتی فضای اطرافشم برای یونجون زجر آور بود.. بعد برداشتن چمدون هاشون پیاده شدن
+خونه قشنگیه.. چرا با وجود همچین جایی خونه اجاره کردی؟
(چجوری میتونم بگم هنوزم همه جای این خونه میتونم وجودشو حس کنم؟ چجوری میتونم بگم هنوزم تو این خونه هرشب خوابشو میبینم؟ حتما فکر میکنه دیوونه شدم)
_خاطرات بدی دارم اینجا
بوم فهمید که چیز مهمیه پس ادامه نداد
یونجون کلیدو انداخت و وارد خونه شدن همه جای خونه رو خاک گرفته بود
+چند وقته اینجا نیومدی؟ مثل یه انباری شده
_حدود سه چهار ساله
+پس فکر کنم نیازه تمیزکاری کنیم؟
یونجون بدون توجه به حرفای بوم به در اتاق بومگیو خیره شده بود.. میتونست صداشو هنوزم بشنوه که داره غرغر میکنه.. میتونست صدای.. صدای سرفه هاشو بشنوه
ولی.. صدای سرفه ها زیادی واقعی بودن.. بوم؟
برگشت و دید بوم روی زمین زانو زده و درحال سرفه کردن رو سینش میکوبه
_بازم؟ حالت خوبه؟
بوم درد شدیدی از لحظه ورود به خونه حس کرد و دوباره سرفه های شدید..
یونجون با نگرانی دستشو روی پیشونی بوم گذشات تا تبشو چک کنه و با دست دیگش کمر بومو نوازش میکرد و به چشماش نگاه کرد... بوم یه لحظه حس کرد دردش کمتر شد.. تا حالا پیش نیومده بود دردش اینجوری یهو اروم بشه انگار پیش این پسر آرامشو همراه با درد حس میکرد
_میخوای بریم دکتر؟
بوم میخواست چیزی بگه ولی مغزش قفل شده بود و فقط به چشمای پسر بزرگتر نگاه میکرد
+من... من خوبم
و خودشو از زیر دستای یونجون آزاد کرد و نگاهشو ازش گرفت
(این حس.. هرچی که هست خطرناکه.. داره به طرز عجیبی اذیتم میکنه)
یونجون از واکنش بوم تعجب کرد
دیدگاه ها (۰)

اپدیت نتفلیکس برای مستند لایو کامبک بنگتن عکس دومی رو هم نام...

واقعا از جونگ کوک این انتظارو نداشتم 😔

part22. . ناگهان دوباره همون درد شدید تو قفسه سینش شروع شد و...

part21. . یونجون هنوزم همونطور متعجب روی زمین خیس دراز کشیده...

part40. . برای مدتی هردو بهم خیره شدن.. بوم برای سواستفاده ا...

part24. . _از اونجایی که مهمونی میتونی تو اتاق قبلی من بخواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط