{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~سرنوشت من چیست~

~سرنوشت من چیست~
پارت دهم

ادامه...
ویو جیمین
وقتی وسایل شوگا رو از جونگکوک گرفتم
منتظر موندم تا شوگا بیاد ولی کم کم چشام گرم شد و خوابم برد

ویوشوگا
وقتی از حموم دراومدم با جیمین روبه شدم که
روی تختم خواب بود و اروم حوله رو از توی دستاش
جدا کردم و پتو انداختم روش و خودمم رفتم لباس بپوشم

ویو تهیونگ
با یه سردرد بدی از خواب بلند شدمو
نمیدونم چرا یه خوشحالی درونم بود که
احساس می‌کردم دارم دیوونه میشم..

ویو جونگکوک
وقتی از اتاق شوگا رفتم
گفتم برم تهیونگو بیدار کنم و وقتی وارد
اتاق تهیونگ شدم با تهیونگی که روی تخت نشسته بود
روبه‌رو شدم که داشت با خودش حرف میزد

جونگکوک::هی تهیونگ میبینم که
بیدار شدی..چیشده داری با خودت حرف میزنی؟
تهیونگ::هیچی فقط خیلی خوشحالم
که این خیلی بده جونگکوکی
جونگکوک::چرا اخه؟
تهیونگ::چون وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده ست چیزی رو از آدم بگیره
جونگکوک::هی تهیونگ اینجوری نگو
برای دیشب ناراحتی؟
تهیونگ::اره..شوگا بیداره؟چون میخوام برم ازش
معذرت خواهی کنم

ادامه...
دیدگاه ها (۰)

~سرنوشت من چیست~پارت یازدهمادامه...جونگکوک::اره بیداره ولی د...

آخه خیلیییییییییییییی خوجلننننننن🪼

~سرنوشت من چیست~پارت نهمادامه...ویو شوگاوقتی داخل حموم بودمص...

مگه نه؟..مثلا برای من لیساعه

𝒑𝒂𝒓𝒕𝟐𝟏ویو تهیونگا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف در...

ویو ات امروز هم بیدار شدم صورتم رو شستم و رفتم پایین پیش باب...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو لوناوقتی اون حرفو زد یجوری شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط