{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی برایم اخم کن؛ این قدر خوش روئی بد است

گاهی برایم اخم کن؛ این قدر خوش روئی بد است
این خطِ نستعلیقِ ریز و نازک ابروئی بد است
کمتر هوائی کن دلم را موقعِ رقصیدنت
دل بردن از من با کلاهِ نسلِ شاپوئی بد است
با دستِ خود پس میزنی با پا به پیشم می کشی
یا اینکه رومی باش یا زنگی، دو پهلوئی بد است
کُشتی به غیر از من تمامِ شهر را با چشمک ات
تهمت برای چشم های نازِ آهوئی بد است
زنبورها را خانه زادِ کنجِ لب هایت نکن
شیرینِ من این خنده ها با طعمِ کندوئی بد است
در شهرِ آدم های با رفتارِ کژ دار و مریض
لب های سرخت با خواصِ نابِ داروئی بد است
سر فصلِ روزِ شاعران و انجمن هائی هنوز
شب بوی زیبا اینقَدَر خوش رنگ و خوش بوئی بد است
دیدگاه ها (۱۱)

دݪــ♥ ️ـم او را که عکسش مانده بر دیوار می خواهدو او را در کن...

نازنینا!حس وحالم بستگی دارد به توسقف پروازِ خیالم بستگی دارد...

غروب از ترس تنهایی شدم هم صحبت دریا نه دریا درد من...

قیامت میڪند چشمی ڪه می بندد دهانم را شرار عاشقی میسوزد آخر ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_405در همین حین جیمین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط