{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا وقتی قرار بوسه نیست

نمی دانم چرا وقتی قرار بوسه نیست

باز هم لب‌های خود را ارغوانی میکنی!

مطمئن هستم برای کشتن من، اینچنین

پلک‌ها را تیر و ابرو را کمانی میکنی...
دیدگاه ها (۱)

و زندگی‌‌دقیقا مث یک ترن‌هوایی‌بزرگ می‌مونه کهبدون وقفه "بال...

نگاه مے ڪنے مَراو من بہ اوج مےرِسمدر این هوایِ خستگےتویےتوی...

"تو" که از کوچه ی غمگین دلم میگذری!"تو" که از راز دلم با خبر...

لعنتی جان خودت را این همه دریغ نکن ، گاهی تماسی برقرار کنبگ...

وقتی من دیگه نفس نکشیدم اون وقت میتونن تورو ازم جدا کنن ..( the last part )

should I kill you? p6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط