{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دختر_قمار_باز

#دختر_قمار_باز




Season : ²



Part : ⁴⁵



ویو اِلا___



قلبم—
فرو ریخت.
نه آروم.
نه تدریجی.
یه‌دفعه.



مثل ساختمونی که از پایه خراب شه.
نفس کشیدن سخت شد.
سینه‌م درد گرفت.
انگار یکی داشت از داخل…
می‌فشردش.
نگاهش…


هنوز روی من بود.
اون چشم‌ها—
که همیشه سرد بودن…
الان داشتن می‌سوختن.
دستم…
هنوز تو دستش بود.
گرم.
محکم.




اما نه برای کنترل.
برای نگه داشتن.
لب‌هام تکون خورد.
ولی صدا نداشتم.
هیچی نداشتم.




الا: چرا…




بالاخره صدام دراومد.
آروم.
لرزون.



الا: چرا اینو می‌گی…




نگاهش کردم.
مستقیم.




الا: وقتی خودت…




مکث.
درد.




الا: منو به اینجا رسوندی؟




فکش سفت شد.
اما نگاهمو رها نکرد.
حتی یه ثانیه.




جونکوک: می‌دونم.





ساده گفت.
بدون دفاع.
بدون توجیه.




جونکوک: می‌دونم خرابش کردم.




نفس کشید.
سنگین.





جونکوک: از همون اول…




چشم‌هاش برای یه لحظه بسته شد.



جونکوک: بلد نبودم درست دوستت داشته باشم.



یه چیزی توی وجودم…
لرزش گرفت.
شدید.
خندم گرفت.
ولی این یکی—
پر از درد بود.




الا: دوست داشتن؟




آروم گفتم.
با یه لبخند شکسته.




الا: اینو اسمشو گذاشتی دوست داشتن؟




دستم رو از دستش کشیدم بیرون.
این بار—
موفق شدم.
یه قدم عقب رفتم.
بعد یکی دیگه.
فاصله.
نیاز داشتم بهش.




الا: منو شکستی…



صدام بالا رفت.
اما نه از خشم—
از درد.




الا: منو تبدیل کردی به یه چیزی که حتی خودم نمی‌شناسمش!




اشکام دوباره ریخت.
بی‌وقفه.




الا: من قرار بود همیشه ببرم…




خندیدم.
دیوانه‌وار.



الا: ولی تو…



اشاره کردم بهش.
دست لرزون.





الا: کاری کردی که حتی نتونم تمومش کنم!




سکوت.
اما این بار—
پر از شکستن.
اون یه قدم جلو اومد.
آروم.
محتاط.




جونکوک: پس تمومش نکن.




نگاهش عمیق شد.





جونکوک: نذار این بازی اینجوری تموم شه.



چشم‌هام تیره شد.



الا: این بازی از اولشم…


نفس گرفتم.



الا: قرار نبود پایان خوش داشته باشه.



چند ثانیه…
فقط نگاه.
فقط نفس.

باد بین درخت‌ها پیچید.
سرد.
وحشی.
اون خیلی آروم گفت—



جونکوک: پس بیا یه پایان جدید بسازیم.



قلبم—
دوباره لرزید.
اما این بار…
بدتر.



ادامه دارد.....





لایک کنید تروخداااااا،نظر بدین و بازنشر کنیدددد🔪🔪🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۱۶)

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁶ویو اِلا___قلبم…داشت بهم خی...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁷ویو اِلا___و این—بیشتر از ه...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁴ویو اِلا___و فهمید.لعنتی…فه...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴³ویو اِلا___سایه…توی تاریکی ...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴⁸ویو اِلا___نگاهش…دیگه خطرنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط