رمان لیچا
رمان لیچا
پارت۹
فاطمه:خوب من چند شب یه خواب عجیب میبینم یه اتفاق یکی نیفته توی یه آب یه نگاه آشنا بهم میکنه بعد میوفته تو آب بعد یه صحنه دیگه اتفاق نیفته همون نگاه آشنا داره با اشک نگام میکنه التماس میکنه اما نمی دونم اون فرد کیه تازگیا هم همون نگاه آشنا رو دیدم اما نمی دونم کیه اما احساس میکنم میشناسمش
..:اون فرد یه آدم که آشناست اما تو اونو فراموش کردی اما هنوز اونو یادته میشناسیش اما نمیدونی کیه معلوم نیست اما خاطرته تلخی بوده که میخواستی فراموشش کنی اما آنقدرو برات درد آور وزجر آور بود که هنوز فراموش نشده و تو خوابت باقی مونده فشرده دیگری هم تو خوابت میبینی
فاطما:بعضی وقتا اره یه چند خواب متفاوت هستن که چند نفره اما توی همون خواب ها هم اونو میبینم
...:حتما فرد مهمی هست این افراد افرادی هستن که تو میشناسیشون و افراد مهمی برات هستن که فراموش شدن اما هنوز دوسشون داری و تو خوابت باقی موندن
فاطما:خوب چطور میتونم بفهمم کی هستن
..:راهی نداره زمان میخواد چون تو به تصمیم خودت فراموششون کردی
فاطما:ممنون ما دیگه میریم ممنون
...:باعث افتخاره خدا به همراه تون
حلیمه:فقط ممنون همون طور که گفتم لطفا کسی نفهمه
..:نگران نباشین
رفتن تو راه که داشتند اسب سواری میکردند که راهزنا حمله کردند
فاطما:...
پارت۹
فاطمه:خوب من چند شب یه خواب عجیب میبینم یه اتفاق یکی نیفته توی یه آب یه نگاه آشنا بهم میکنه بعد میوفته تو آب بعد یه صحنه دیگه اتفاق نیفته همون نگاه آشنا داره با اشک نگام میکنه التماس میکنه اما نمی دونم اون فرد کیه تازگیا هم همون نگاه آشنا رو دیدم اما نمی دونم کیه اما احساس میکنم میشناسمش
..:اون فرد یه آدم که آشناست اما تو اونو فراموش کردی اما هنوز اونو یادته میشناسیش اما نمیدونی کیه معلوم نیست اما خاطرته تلخی بوده که میخواستی فراموشش کنی اما آنقدرو برات درد آور وزجر آور بود که هنوز فراموش نشده و تو خوابت باقی مونده فشرده دیگری هم تو خوابت میبینی
فاطما:بعضی وقتا اره یه چند خواب متفاوت هستن که چند نفره اما توی همون خواب ها هم اونو میبینم
...:حتما فرد مهمی هست این افراد افرادی هستن که تو میشناسیشون و افراد مهمی برات هستن که فراموش شدن اما هنوز دوسشون داری و تو خوابت باقی موندن
فاطما:خوب چطور میتونم بفهمم کی هستن
..:راهی نداره زمان میخواد چون تو به تصمیم خودت فراموششون کردی
فاطما:ممنون ما دیگه میریم ممنون
...:باعث افتخاره خدا به همراه تون
حلیمه:فقط ممنون همون طور که گفتم لطفا کسی نفهمه
..:نگران نباشین
رفتن تو راه که داشتند اسب سواری میکردند که راهزنا حمله کردند
فاطما:...
- ۳۶۴
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط