رمان شازده کوچولو
رمان شازده کوچولو
پارت ۲۳
دیانا: با بغض نالیدم عسل خانم مجبورم کرد تو حیاط لباس هارو بشورم بهم گفت اونارو تو حیاط پشتی پهن کنم
ارسلان: عسل خواهر ناتنی منه تنفرت دارم ازش گفتم اون حیاط پشتش جنگه براچی رفتی اونجا
دیانا: با گريه گفتم مجبورم کرد کلی هم تهدیدم کرد به شما نگم اگر بهتون بگم منو میبره تو جنگل منو میندازه پیشه گرگا (با گریه بیشتر)ارباب من همینجوری از صدا هاش میترسم چه برسه منو ببره اونجا
ارسلان: غلط کرده همچین کاری کنه دستشو میشکنم
دیانا: گریع
ارسلان: مچ دستت چی شده
دیانا: همین الان دستمو پیچوند کف دسته قرمزمو به مچ دست اون یکی دستم مالش دادم و با نهایت مظلومیت گفتم درد میکنه
پارت ۲۳
دیانا: با بغض نالیدم عسل خانم مجبورم کرد تو حیاط لباس هارو بشورم بهم گفت اونارو تو حیاط پشتی پهن کنم
ارسلان: عسل خواهر ناتنی منه تنفرت دارم ازش گفتم اون حیاط پشتش جنگه براچی رفتی اونجا
دیانا: با گريه گفتم مجبورم کرد کلی هم تهدیدم کرد به شما نگم اگر بهتون بگم منو میبره تو جنگل منو میندازه پیشه گرگا (با گریه بیشتر)ارباب من همینجوری از صدا هاش میترسم چه برسه منو ببره اونجا
ارسلان: غلط کرده همچین کاری کنه دستشو میشکنم
دیانا: گریع
ارسلان: مچ دستت چی شده
دیانا: همین الان دستمو پیچوند کف دسته قرمزمو به مچ دست اون یکی دستم مالش دادم و با نهایت مظلومیت گفتم درد میکنه
- ۴.۹k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط