{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۲۴

ارسلان: دروغ نگم دلم براش رفت

دیانا: ارباب لطفا چیزی بهشون نگید

ارسلان: زیر لب غریدم حالیش میکنم

دیانا: ارباب لطفا

ارسلان :مچ ظریف و کوچیکشو تو دستم گرفتم

دیانا: آخ

ارسلان: با دوتا دستم مچشو عقب جلو کردم که آخ نسبتا بلندی گفت به یه تقه دستشو جا انداختم

دیانا: اوخ

ارسلان: غذا خوردی

دیانا :با تردید سر تکون دادم
دیدگاه ها (۲)

رمان شازده کوچولو پارت۲۲دیانا: رفتم آشپزخونه برا ارباب غذا ب...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰۹ارسلان: قند عسلم خودت دوست داشتی ب...

رمان رویای من پارت ۳دیانا، زنگ آخر بود خودم زدم به حال بدی ه...

رمان شازده کوچولو پارت ۲۳دیانا: با بغض نالیدم عسل خانم مجبور...

رمان شازده کوچولو پارت۷۹ ارسلان: دختر خوشگلم زبون باز کرده...

ارسلان: آروم باش میخوام خونش بند بیاد باشه ؟دیانا: اوم فقط آ...

رمان شازده کوچولو پارت ۶۴ارسلان: دستم بهت نرسه بچه رو به نگه...

رمان:من ارباب توعمpart43دیانا:نیکا به ارسلان بگم؟نیکا:نه تور...

رمان بغلی من پارت۱۷۶و۱۷۷و۱۷۸و۱۷۹دیانا: اذیتم نکن بزارم زمینا...

رمان بغلی من پارت ۱۵۳و۱۵۴و۱۵۵و۱۵۶رضا: خوب من بعداً زنگ میزنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط