رمان شازده کوچولو
رمان شازده کوچولو
پارت۲۲
دیانا: رفتم آشپزخونه برا ارباب غذا بیارم که باز اونو دیدم دستمو پیچوند مچ دستم درد گرفت اشک تو چشام جمع شد دستمو مالیدم و برا ارباب غذا ریختم بردم اتاق داشتم سینی و میزاشتم رو زمین که
ارسلان: قرمزی تو دستش بیشتر شده بود و قرمزی رو مچش بود دستشو محکم گرفتم
دیانا: آروم سینی رو زمین گذاشتم
ارسلان: دستت چیشده( با عصبانیت )
دیانا: سعی کردم دستم و از دستش دربیارم
ارسلان: بگو دستت چی شده
دیانا: چیزی نشده ارباب
ارسلان: آخ غلیظی کردم و با صدای بلند تری غریدم بهت میگم چیشده
پارت۲۲
دیانا: رفتم آشپزخونه برا ارباب غذا بیارم که باز اونو دیدم دستمو پیچوند مچ دستم درد گرفت اشک تو چشام جمع شد دستمو مالیدم و برا ارباب غذا ریختم بردم اتاق داشتم سینی و میزاشتم رو زمین که
ارسلان: قرمزی تو دستش بیشتر شده بود و قرمزی رو مچش بود دستشو محکم گرفتم
دیانا: آروم سینی رو زمین گذاشتم
ارسلان: دستت چیشده( با عصبانیت )
دیانا: سعی کردم دستم و از دستش دربیارم
ارسلان: بگو دستت چی شده
دیانا: چیزی نشده ارباب
ارسلان: آخ غلیظی کردم و با صدای بلند تری غریدم بهت میگم چیشده
- ۵.۵k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط