( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۹۸
نامزد من
یوری : اوخ حتما درد میکنه نه
با چشم های دلسوزانه اش به زمین رو بازو جیمین دوخت سخت آب دهنش را قورت داد و گازاستریل را به زخم تمیز جیمین زد .. صورت جیمین همچنین با درد تو هم رفت ولی با لبخند به یوری نگاه میکرد ..
جیمین: ممنون
یوری نرم پشت جیمین ایستاد سپس هودی آبی تیره را پشت اش قرار گرفت جیمین دستش را در آستین فرو برد و آخ آرامی گفت یوری با گام های سری جلو جیمین نشست و مشغول بستن دکمه های پیراهن جیمین شد و با ناراحتی گفت
یوری : الان خوبی دیگه ؟
جیمین دستش را دراز کرد موهای یوری را نوازش کرد سپس نرم دست یوری را در دستش گرفت سپس انگشت انگشتر یوری را بوسید .. همچنین یوری به حرکت های زیبا جیمین زل زد...
جیمین : من همیشه تنها بودم ... میدونی از وقتی ده سالم بود تا الان کسی ..رو نداشتم که .. تا این حد نگرانم باشه .. یوری آروم دست روی نیم رخ جیمین گذاشت و تنها حس زیر دستش داغ بودن بود ... جیمین سرش را کج کرد و کف دست یوری را بوسید هکتن گونه با دل شکستن و چشم های غمگین چشم در چشم یوری دوخت ..
جیمین : با وجود تو زندگیم عوض شد .. رنگ گرفت .. یوری با عشق نگاهش کرد ولی در چشم هایش اشک مانند غم معلوم شد ... جیمین همچنین آروم و با نیت بوسید یوری سرسرا نزدیک کرد ..و یوری نرم پلک روی هم گذاشت و خودش را در اختیار جیمین گذاشت . در آن لحظه بهترین و عاشقانه ترین احساس را داشت عمیق و پر عطش لبای یوری را بوسید ... همچنین این بار تنها نبود بلکه یوری هم عبا این بوسه شیرینی همراهی میکرد ... مک عمیقی از لبش گرفت سپس ازش جدا شد و نیم رخ اش را روی نیم رخ بینظیر یوری کشید و خماری گفت
جیمین: بیا دیگه همو مناظر نزاریم ..
یوری همچنین چشم هایش بسته اش لرزیاند و آروم گفت
یوری : .. منظورت .. چیه
جیمین نرم گونه یوری را بوسید و عمیق سمت گردنش را بوسید ... جیمین : بیا ازدواج کنیم .. نظرت چیه
یوری تنها لبخندی زد سپس سعی در حدا شدن از جیمین و چشم بهش دوخت .. یوری با عشق نگاهش کرد .. و همچنین پسره جلو نگاه های بزرگی به اطراف انداخت .. ولی چیزی نیافت
دستش را دراز کرد سپس باند را برداشت و کمی را ازش برید
یوری : چی کار میکنی ؟
جیمین به این دختری بی طاقتی لبخندی زد و بدون جواب دادن بهش باند را از وسط برید سپس آن تیکه را خیلی هنرمندانهای پیچاند و ازش یک تناسب کویچیک ساخت ..
جیمین : خوب با من ازدواج میکنی...یوری ؟
یوری بغضش گرفت و اورم سریتکون چرا که او هم میخواست به عشق خود برسد و طعم خوشبختی را بچشد .. جیمین همچنین با یک لبخند دور انگشیت انگشتری یوری آن باند تابی را گره زد .. سپس با لبخند دندان نما گفت
جیمین : دیگه نامزد منی .. هواست باشه
پارت ۱۹۸
نامزد من
یوری : اوخ حتما درد میکنه نه
با چشم های دلسوزانه اش به زمین رو بازو جیمین دوخت سخت آب دهنش را قورت داد و گازاستریل را به زخم تمیز جیمین زد .. صورت جیمین همچنین با درد تو هم رفت ولی با لبخند به یوری نگاه میکرد ..
جیمین: ممنون
یوری نرم پشت جیمین ایستاد سپس هودی آبی تیره را پشت اش قرار گرفت جیمین دستش را در آستین فرو برد و آخ آرامی گفت یوری با گام های سری جلو جیمین نشست و مشغول بستن دکمه های پیراهن جیمین شد و با ناراحتی گفت
یوری : الان خوبی دیگه ؟
جیمین دستش را دراز کرد موهای یوری را نوازش کرد سپس نرم دست یوری را در دستش گرفت سپس انگشت انگشتر یوری را بوسید .. همچنین یوری به حرکت های زیبا جیمین زل زد...
جیمین : من همیشه تنها بودم ... میدونی از وقتی ده سالم بود تا الان کسی ..رو نداشتم که .. تا این حد نگرانم باشه .. یوری آروم دست روی نیم رخ جیمین گذاشت و تنها حس زیر دستش داغ بودن بود ... جیمین سرش را کج کرد و کف دست یوری را بوسید هکتن گونه با دل شکستن و چشم های غمگین چشم در چشم یوری دوخت ..
جیمین : با وجود تو زندگیم عوض شد .. رنگ گرفت .. یوری با عشق نگاهش کرد ولی در چشم هایش اشک مانند غم معلوم شد ... جیمین همچنین آروم و با نیت بوسید یوری سرسرا نزدیک کرد ..و یوری نرم پلک روی هم گذاشت و خودش را در اختیار جیمین گذاشت . در آن لحظه بهترین و عاشقانه ترین احساس را داشت عمیق و پر عطش لبای یوری را بوسید ... همچنین این بار تنها نبود بلکه یوری هم عبا این بوسه شیرینی همراهی میکرد ... مک عمیقی از لبش گرفت سپس ازش جدا شد و نیم رخ اش را روی نیم رخ بینظیر یوری کشید و خماری گفت
جیمین: بیا دیگه همو مناظر نزاریم ..
یوری همچنین چشم هایش بسته اش لرزیاند و آروم گفت
یوری : .. منظورت .. چیه
جیمین نرم گونه یوری را بوسید و عمیق سمت گردنش را بوسید ... جیمین : بیا ازدواج کنیم .. نظرت چیه
یوری تنها لبخندی زد سپس سعی در حدا شدن از جیمین و چشم بهش دوخت .. یوری با عشق نگاهش کرد .. و همچنین پسره جلو نگاه های بزرگی به اطراف انداخت .. ولی چیزی نیافت
دستش را دراز کرد سپس باند را برداشت و کمی را ازش برید
یوری : چی کار میکنی ؟
جیمین به این دختری بی طاقتی لبخندی زد و بدون جواب دادن بهش باند را از وسط برید سپس آن تیکه را خیلی هنرمندانهای پیچاند و ازش یک تناسب کویچیک ساخت ..
جیمین : خوب با من ازدواج میکنی...یوری ؟
یوری بغضش گرفت و اورم سریتکون چرا که او هم میخواست به عشق خود برسد و طعم خوشبختی را بچشد .. جیمین همچنین با یک لبخند دور انگشیت انگشتری یوری آن باند تابی را گره زد .. سپس با لبخند دندان نما گفت
جیمین : دیگه نامزد منی .. هواست باشه
- ۱۵.۸k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط