پارت بلای جونم
#پارت_15🍯🐼🌻 ‹ بَـلای جـونَـم😌💛 ›
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
شونه بالا انداختم و بر خلاف اون که داشت خونش به جوش می اومد، خونسرد لب زدم:
_ نچ ...منو باش اونجا برات آبرو خریدم بهشون گفتم ...تازه این رو هم بهشون نشون دادم بدونن من چقدر خوشکل و نازم
خجالت رو قورت دادم یک آب هم روش.
به هر حال من داشتم باهاش زیر یک سقف توی اتاق هفتاد متری زندگی میکردم و این چیز ها باید برام عادی می شد.
_ خیلی خب، شلوغش نکن ...برو آب بیار قرصم رو بخورم.
سرم و کج کردم.
_ قرص چی؟ جاییت درد میکنه؟
ندیده بودم تا حالا قرص خاصی مصرف کنه و برام سوال شد.
_ اره ...سرم!
سری تکون دادم و خواستم از اتاق بیرون برم که جلوم رو گرفت.
_ اینجوری نرو ...شالتو دراز!
_ ... ؟ چرا آخه؟
نزدیک شد و بدون اجازه باز کرد.
_ همین پیراهن تنت کافیه؛ زن که نباس جلوی شوهر این همه لباس بپوشه ...اگر ازت پرسیدن "اومدی چی برداری؟" بگو پلاستیک...
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
💛💛💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛
💛💛
💛
شونه بالا انداختم و بر خلاف اون که داشت خونش به جوش می اومد، خونسرد لب زدم:
_ نچ ...منو باش اونجا برات آبرو خریدم بهشون گفتم ...تازه این رو هم بهشون نشون دادم بدونن من چقدر خوشکل و نازم
خجالت رو قورت دادم یک آب هم روش.
به هر حال من داشتم باهاش زیر یک سقف توی اتاق هفتاد متری زندگی میکردم و این چیز ها باید برام عادی می شد.
_ خیلی خب، شلوغش نکن ...برو آب بیار قرصم رو بخورم.
سرم و کج کردم.
_ قرص چی؟ جاییت درد میکنه؟
ندیده بودم تا حالا قرص خاصی مصرف کنه و برام سوال شد.
_ اره ...سرم!
سری تکون دادم و خواستم از اتاق بیرون برم که جلوم رو گرفت.
_ اینجوری نرو ...شالتو دراز!
_ ... ؟ چرا آخه؟
نزدیک شد و بدون اجازه باز کرد.
_ همین پیراهن تنت کافیه؛ زن که نباس جلوی شوهر این همه لباس بپوشه ...اگر ازت پرسیدن "اومدی چی برداری؟" بگو پلاستیک...
💛💛
💛💛💛
💛💛💛💛
💛💛💛💛💛
┈┄╌╶╼╸•••‹🌔⃟✨›•••╺╾╴╌┄┈
- ۱.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط