{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

𝓡𝓮𝓪𝓵𝓵𝔂 𝓵𝓸𝓿𝓮
part : 5


ویو کوک


شروع کردم به زدن پماد......
از تکون هایی که میخورد معلوم بود که میسوزه....

کوک : هی .....الان تموم میشه فقط یکم صبر داشته باش

لینا : آهههه ......میسوزه ( بغض )

میشد بغض رو از تو صداش فهمید ....
چند مین بعد کارم تموم شد....
دختره میخواست بند سوتینشو ببنده ولی گفتم
کوک : باید صبر کنی تا پماد جذب بشه بعد ببندی ( جدی )
در ضمن این قرص ها رو هم بگیر الان برات آب میارم تا بخوری....

ویو لینا

پماد رو دقیقا داشت روی جای زخم هام میزد ....
اگر یکم دیگه ادامه میداد قطعا گریه میکردم ...
ولی چیزی برام عجیب بود ...
دستاش ....
دستاش رو وقتی رو کمرم میکشید یه حسه آرامش و عجیبی داشتم .....

چند مین بعد

کوک : بیا این هم آب حالا قرصات رو بخور

لینا : ممنون

قرص هارو ازش گرفتم تا بخورم ولی اولین قرص رو که خوردم خون بالا آوردم......

کوک : چیشد؟ ...... خوبی ؟ ( نگران )

لینا : ( سرفه )

بعد از چند دقیقه هیچی احساس نکردم و بعد سیاهی .....

ویو کوک

چم شده بود من...؟
چرا اینجوری شدم ...؟
من تا به حال واسه کسی نگران نشده بودم ...
ولی این دختر.....
با اینکه حتی اسمش رو هم نمیدونستم ولی حسه عجیبی نسبت بهش داشتم.....

با دیدن خون توی سرفه اش نگران شدم و زنگ زدم به نامجون تا بیاد .....

چند مین بعد وقتی نامجون اومد

نامجون : اوه داداش چخبره ؟؟؟

کوک : دختره وقتی داشت قرص هارو میخورد حالش بد شد ....

نامجون : خون بالا آورد ؟

کوک : اره....
ولی تو از کجا میدونی ؟

نامجون : خبب اون قرص هارو واسه همین بهش دادم ..
چون خون توی روده هاش لَخته شده بود باید بالا میاورد تا حالش خوب بشه

کوک : آها.‌..
خب برو یه سر بهش بزن باز

نامجون : باشه

ویو لینا

چشمام رو کم کم باز کردم که با دیدن سرم توی دستم تعجب کردم ....
هنوز توی همون اتاق بودم ...
ولی چیزی تغییر کرده بود......
ایندفعه همون مرد ( کوک ) پیشم رو صندلی خوابش برده بود ....
بی اختیار لبخندی رو لبام اومد.....
بعدش که کمی رو تخت وول خوردم اون مرد هم بیدار شد ...

کوک : تو کی به هوش اومدی ؟

لینا : خبب..
یه چند دقیقه ای می....

حرفم با اومدن درد شدیدی به سرم نصفه موند و سرم رو با دستام گرفتم ....

کوک : ......


ادامه در پارت ۵
شرط : ۱۴ لایک . ۷ بازنشر
دیدگاه ها (۰)

قشنگا شب پارت جدید دوتا رمان رو میزارم پس منتظر باشید 🌟🌼

پروف جدید🌟🌃

𝓡𝓮𝓪𝓵𝓵𝔂 𝓵𝓸𝓿𝓮part : 4ویو کوک بعده اینکه به نامجون زنگ زدم گوشی...

ویو خونه ی کوک‌کوک حاضر بود و ات هم همینطور. کوک رفت آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط