{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار بود باران ببارد ، و تو وابسته تر از همیشه رویِ نیمکت

قرار بود باران ببارد ، و تو وابسته تر از همیشه رویِ نیمکتِ پارک منتظر من باشی ...
ومن از راه میرسم ...
زیرِ باران رویِ نیمکت پارک نشسته ای ...
چترت را بسته و منتظر ،که از راه برسم ...
نزدیکت میشوم ،مرا میبینی ،،،بلند میشوی .
شوق چَشمانت دیدنی ست ،
دستهایت سرد ...
پاهایت لرزان ...
تپش قلبت تند ...
کنارت یک شاخه گل قرمزِ خیس شده زیر باران است ...
مقابلت می ایستم ،چَشم در چَشم .چقدر این لحظه را تمنّا کرده بودیم ...
به موازای هم ،در مسیر برگریزانِ پارک قدم میزنیم ...
و باران هم شاهد عاشقانه های ماست .
و،،،
من و تو آغاز میکنیم ،عاشقانه های همیشه منتظر در زیر باران را ....

من و تو ...
عاشقانه هایمان ...
زیرِ باران ،،،،
دیدگاه ها (۴۸)

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

سناریو: ماه سرخ

برادر ناتنی

### **پارت اول: سایه‌های عمارت غریبه**صدای تیک‌تاک ساعت دیوا...

باران که میبارد بی اختیار آرزوی در کنار تو بودن میکنم.. چشم...

می دویم نفس نفس، لای سبزه های بلند،لا به لای پونه های وحشیتا...

نمیگویم تمام دارایی های دنیا ...اما حداقل در یک نقاشی سیاه و...

تولدت مبارک خودم...خیلی چیزا رو میخواستمکه به دستشون نیاوردم...

آن روز که خواستم موهایم را ببافی یادت هست؟!یک روز خنک ِ بهار...

بـــــــرای تـــو زندگی می کنم، به عشق تو زنده هستم، اگر نبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط