مرد غمگین ، عاشقی شوریده سر
مرد غمگین ، عاشقی شوریده سر
می رود امشب ،، از اینجا بی خبر
می رود تا ،، فارغ از اندوه و درد
دور گردد ،،،،،، از شما بی درد سر
زیر باران های ،،، زجر و جور و تیر
فکر رفتن کرده و ،،،،،،، عزم سفر
همچو مرغی ،، بسته در کنج قفس
می زند خود را ،،، به هر دیوار و در
آرزوی پر زدن ،،،، رفتن ،،،، به دور
دارد او اما ،،،،،،،، شکسته بال و پر
جسم زار و قلب خون و خیس اشک
غصه دار از ،،،،،،،، زخم و زجر هر نفر
توشه اش افسوس و یارش خاطرات
دور گشت و رفت و رفت ، او دور تر
بسکه زجرش داده اید ،،،، این مرد را
رفت و ،،،،، پشتش را نکرد حتی نظر
دور گشت و دور گشت و ، بعد از این
می کند از فکرتان هم ،،،،،،،،،، او حذر
می رود امشب ،، از اینجا بی خبر
می رود تا ،، فارغ از اندوه و درد
دور گردد ،،،،،، از شما بی درد سر
زیر باران های ،،، زجر و جور و تیر
فکر رفتن کرده و ،،،،،،، عزم سفر
همچو مرغی ،، بسته در کنج قفس
می زند خود را ،،، به هر دیوار و در
آرزوی پر زدن ،،،، رفتن ،،،، به دور
دارد او اما ،،،،،،،، شکسته بال و پر
جسم زار و قلب خون و خیس اشک
غصه دار از ،،،،،،،، زخم و زجر هر نفر
توشه اش افسوس و یارش خاطرات
دور گشت و رفت و رفت ، او دور تر
بسکه زجرش داده اید ،،،، این مرد را
رفت و ،،،،، پشتش را نکرد حتی نظر
دور گشت و دور گشت و ، بعد از این
می کند از فکرتان هم ،،،،،،،،،، او حذر
- ۹۶۳
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط