{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*
ماه وش:

- خیلی خوشگله اینجا
سارا: خیلی اینجا از وقتی پدر مادر آقا رفتن خارج از کشور یکم خلوت شده
- تو همیشه اینجا کار می کنی
سارا: اره عزیزم
- فضولی نیست بگم چرا پدر مادرش رفتن
سارا : سالی دوسه بار میان میرن تفریح آقای کیانی بزرگم اونجا کار می کنن
- کجا؟!
سارا: سوئد
- فامیلی آقا کیهان کیانی ؟!
سارا: اره
- گفتی مزرعه اسبم مال خودشونه ؟
سارا : اره آقا کیهان تک فرزنده
اونو می شناسین؟
- تقریبا
سارا : همراهم بیا
از سالن پذیرای اومدیم بیرون وسارا به دوتا دراولی اشاره کرد وگفت : اتاق آقای کیانی وخانمشون اونم اتاق مهمان این اخریم مال آقا هستن دررو باز کرد دوتا اتاق تو هم که خیلی چیدمان قشنگی داشت ویه پوستر بزرگم از خود کیهان که چشای مغرورش آدمو جذب می کرد
سارا : هر وقت آقا اومد همیشه حضور داشته باش معمولا وقتی میاد خونه میره حمام باید براش آماده اش کنی ببینی چی می خواد قبل خوابم همینطور صبحانه ونهار وشام رو تو باید رو میز بچینی قهوه یا هر چیز دیگه ای خواست تو باید انجام بدی خیلی کم پیش میاد بخواد لباسی رو بشوری که میندازی تو ماشین معمولا لباسهاش رو می فرسته اتو شویی اقا مهران این کارو می کنه اون همیشه خونه است شاید کنجکاو باشی بدونی اینجا یه باغ بونم کار می کنه ونگهبانیم میده اونا کنار هم تو خونه کوچیکی که کنار در زندگی می کنن سوالی داری
- نه خسته شدی
خندید وگفت : خسته نشدم
- سارا متاهلی ؟
سارا: اره عزیزم یه پسرم دارم ولی اینجا نمیارمش دست به چیزی بزنه بشکنه باید خسارت بدم البته یه بار پیش خودم یهدمجسمه شکست آقا از حقوقم چیزی کم نکرد کلا دوست نداره بچه بیاد تو این خونه کپ مادرشه حساسه
- مرسی سارا جون از اطلاعاتت
سارا: شماره ات رو بده بهم تا اگه مشکلی داشتی کمکت کنم
- من موبایل ندارم
سارا : پس زنگ می زنم رو گوشی که تو اتاقتونه من دیگه باید برم
- چه روزهای میای سارا؟
پنج شنبه ها ودوشنبه ها
رفتیم پایین سارا لباسهاشو عوض کرد وگفت : فکر نکنم آقا بخوان لباس فرم بپوشین
- نمی دونم تا خودشون چی بگن
سارا بوسیدم واز مامان خداحافظی کرد ورفت بوی غذای مامان پیچیده بود تو خونه هود رو براش زدم وگفتم چطوری باهاش کار کنه رفتم تو سالن یه چرخی زدم احساس خوبی بهم دست داد پس بگو چرا آقاکیهان انقدرمغرور بود این تجملات وزیبای بایدم آدمو مغرور کنه
دیدگاه ها (۱)

*راز دل*ماه وش :دم غروب بود با صدای بوق ماشینی رفتم پشت پنجر...

*رازدل*ماه وش:میز شام رو آماده کردم اونا هم بلند شدن اومدن ن...

*راز دل*ماه وش:عصر شده بود وسایلمون رو گذاشتیم تو اتاقهامون ...

دوستای گلم شخصیت کیهان روعوض کردم 😘

سناریو(درخواستی):اعضا به عنوان شوهر چطوری هستن :نامجون : همی...

🍷مستی در شب🍷 🪐P33(آخر)🪐چند سال بعد سارا ۳ سالشه. مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط