*راز دل*
*راز دل*
ماه وش:
عصر شده بود وسایلمون رو گذاشتیم تو اتاقهامون ورفتیم تو آشپزخونه سارا داشت تو سالن بزرگ اونجا گردگیری می کرد
- عصرت بخیر سارا خانم
نگاهی بهم انداخت ولبخندی زد وگفت: عصر تو هم بخیر
- کارای نظافت با شماست
سارا : اره عزیزم هفته ای دوبار میام گردگیری
- میشه یکم برام توضیح بدین
- الان کارم تموم میشه میام عزیزم
نگاهی به سالن بزرگ انداختم وگفتم : خیلی سختت نیست
خندید وگفت : نظافت های جزئیی مال منه وگرنه کی می تونه این پنجره ولوسترها رو تمیز کنه کارگر مرد میاد ماهی سه بار یا وقتی خیلی لازم باشه مثلا روزای بارونی کارمنم تی کشیدن وگردگیریه زیاد سخت نیست اینجا معمولا همیشه تمیزه آقا خودشون حساسن لبخندی زد وگفت: اگه زحمتی نیست یه چای بریز تا منم بیام
- باشه
رفتم تو آشپزخونه انقدر خوشگل بود وچیزاش مدرن می ترسیدم دست بهشون بزنم چای ریختم مامانم داشت آشپزخونه رو زیر رو می کرد که جای وسایلو یاد بگیره
- دستت درد نکنه
برگشتم سارا رو نگاه کردم لبخند زد وبا دستمال دستهاشو خشک کرد وگفت این در کناری سرویس بهداشتی که مخصوص کارکنای اینجاست اون در بزرگه ای قهوهای هم سرویس بهداشتی که برای مهمونا قابل استفاده است
- اون راه پله که میره پایین چیه؟
سارا : اون میره پایین استخره
اون راه پله ای هم که میره بالا طبقه ای دومه یه سالن پذیرای دیگه است وسه تا اتاق خواب که یکی از اتاق ها مال آقاست بزرگترین اتاق
مامانم : حالا ما باید چیکار کنیم قبلا کسی اینجا کار نمی کرد؟
سارا : چرا زهره خانم بود چند وقتی بود می گفت میخوام برم شهر خودم پیش بچه هام زن خوبی بود اون آشپزی می کرد ولی نمی تونست به همه ای کارها رسیدگی کنه سخت بود براش دوسه هفته ای میشه رفته آقا هم نهار وشامشو بیرون می خورد راستی برنامه ای غذایی ایشونم بگم
مامانم : بگو دخترم
سارا :تنها چیزی که آقا نمی خورن ماکارونی ولازانیاست خیلی بدش میاد وگرنه همه چی می خوره بهتره یه برنامه بنویسین که چه روزی چه غذایی درست کنید
مامانم : به چیزی که حساسیت ندارن ؟
سارا : نه فقط بعد از شام یک ساعت بعدش قهوه می خوره تو اتاقش همیشه آب بزارید رو میز صبحانه میوه بزارید معمولا اون موقع میوه می خوره چای یا قهوه نمی خوره شیر وآب پرتغال
لبخند زدم سارا هم لبخند زد وگفت: به سلامتیش خیلی اهمیت میده
- وظیفه ای من چیه؟
سارا : سوالی ندارین ...ببخشید من اسمتون رو نمی دونم
- ماه وش هستم
مامانم : ماه بانو عزیزم بانو صدام کن
سارا: چقدر اسم هاتون خوشگله بانو جون سوال دیگه ای ندارید؟
مامانم : نه عزیزم
- آقا کیهان همیشه خونه میاد ؟
سارا : منم این اطلاعات رو از زهره خانم گرفتم گاهی وقت ها نمیاد میره مزرعه
- مزرعه؟! ....
سارا : اره یه مزرعه اسب داره عاشق اسبه
سارا خندید وگفت : بیا تا بالا رو نشونت بدم
بلند شدم مامانم رفت که واسه ای شام یه چیزی درست کنه با سارا از پله ها رفتم بالا خم شدم پایین رو نگاه کردم زرق وبرقش چشم آدمو می زد اخرین پله رو که رد کردم دیدم یه راه رو پهن که کفش از این فرش قرمزا بود ولبه هاش طلایی سه اتاق پشت سر هم سمت راست بود سمت چپم یه دربود سارا بازش کرد وگفت : بیا
رفتم داخل یه سالن بزرگ بود ولی یکم از پایینی کوچیکتر بود جالب بود ترکیب رنگ بندی خونه همه کرم طلایی ومشکی بود پنجره هاش بزرگ بود وخونه رو پرنورمی کرد
- خیلی خوشگله اینجا
-
ماه وش:
عصر شده بود وسایلمون رو گذاشتیم تو اتاقهامون ورفتیم تو آشپزخونه سارا داشت تو سالن بزرگ اونجا گردگیری می کرد
- عصرت بخیر سارا خانم
نگاهی بهم انداخت ولبخندی زد وگفت: عصر تو هم بخیر
- کارای نظافت با شماست
سارا : اره عزیزم هفته ای دوبار میام گردگیری
- میشه یکم برام توضیح بدین
- الان کارم تموم میشه میام عزیزم
نگاهی به سالن بزرگ انداختم وگفتم : خیلی سختت نیست
خندید وگفت : نظافت های جزئیی مال منه وگرنه کی می تونه این پنجره ولوسترها رو تمیز کنه کارگر مرد میاد ماهی سه بار یا وقتی خیلی لازم باشه مثلا روزای بارونی کارمنم تی کشیدن وگردگیریه زیاد سخت نیست اینجا معمولا همیشه تمیزه آقا خودشون حساسن لبخندی زد وگفت: اگه زحمتی نیست یه چای بریز تا منم بیام
- باشه
رفتم تو آشپزخونه انقدر خوشگل بود وچیزاش مدرن می ترسیدم دست بهشون بزنم چای ریختم مامانم داشت آشپزخونه رو زیر رو می کرد که جای وسایلو یاد بگیره
- دستت درد نکنه
برگشتم سارا رو نگاه کردم لبخند زد وبا دستمال دستهاشو خشک کرد وگفت این در کناری سرویس بهداشتی که مخصوص کارکنای اینجاست اون در بزرگه ای قهوهای هم سرویس بهداشتی که برای مهمونا قابل استفاده است
- اون راه پله که میره پایین چیه؟
سارا : اون میره پایین استخره
اون راه پله ای هم که میره بالا طبقه ای دومه یه سالن پذیرای دیگه است وسه تا اتاق خواب که یکی از اتاق ها مال آقاست بزرگترین اتاق
مامانم : حالا ما باید چیکار کنیم قبلا کسی اینجا کار نمی کرد؟
سارا : چرا زهره خانم بود چند وقتی بود می گفت میخوام برم شهر خودم پیش بچه هام زن خوبی بود اون آشپزی می کرد ولی نمی تونست به همه ای کارها رسیدگی کنه سخت بود براش دوسه هفته ای میشه رفته آقا هم نهار وشامشو بیرون می خورد راستی برنامه ای غذایی ایشونم بگم
مامانم : بگو دخترم
سارا :تنها چیزی که آقا نمی خورن ماکارونی ولازانیاست خیلی بدش میاد وگرنه همه چی می خوره بهتره یه برنامه بنویسین که چه روزی چه غذایی درست کنید
مامانم : به چیزی که حساسیت ندارن ؟
سارا : نه فقط بعد از شام یک ساعت بعدش قهوه می خوره تو اتاقش همیشه آب بزارید رو میز صبحانه میوه بزارید معمولا اون موقع میوه می خوره چای یا قهوه نمی خوره شیر وآب پرتغال
لبخند زدم سارا هم لبخند زد وگفت: به سلامتیش خیلی اهمیت میده
- وظیفه ای من چیه؟
سارا : سوالی ندارین ...ببخشید من اسمتون رو نمی دونم
- ماه وش هستم
مامانم : ماه بانو عزیزم بانو صدام کن
سارا: چقدر اسم هاتون خوشگله بانو جون سوال دیگه ای ندارید؟
مامانم : نه عزیزم
- آقا کیهان همیشه خونه میاد ؟
سارا : منم این اطلاعات رو از زهره خانم گرفتم گاهی وقت ها نمیاد میره مزرعه
- مزرعه؟! ....
سارا : اره یه مزرعه اسب داره عاشق اسبه
سارا خندید وگفت : بیا تا بالا رو نشونت بدم
بلند شدم مامانم رفت که واسه ای شام یه چیزی درست کنه با سارا از پله ها رفتم بالا خم شدم پایین رو نگاه کردم زرق وبرقش چشم آدمو می زد اخرین پله رو که رد کردم دیدم یه راه رو پهن که کفش از این فرش قرمزا بود ولبه هاش طلایی سه اتاق پشت سر هم سمت راست بود سمت چپم یه دربود سارا بازش کرد وگفت : بیا
رفتم داخل یه سالن بزرگ بود ولی یکم از پایینی کوچیکتر بود جالب بود ترکیب رنگ بندی خونه همه کرم طلایی ومشکی بود پنجره هاش بزرگ بود وخونه رو پرنورمی کرد
- خیلی خوشگله اینجا
-
- ۱۳.۶k
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط