{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*

ماه وش :
دم غروب بود با صدای بوق ماشینی رفتم پشت پنجره سرک کشیدم کیهان بود رفتم کنار میز غذا حوری ومیز رو نگاهی کردم که چیدش بودم بد نبود با صدای در ورودی یکم رفتم جلو وسلام کردم اروم جوابمو داد ورفت طرف آشپزخونه متعجب نگاش کردم لبخندی زد وگفت: سلام ماه بانو خانم بهترین
از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم این الان لبخند زده بود
مامانم : خوبی پسرم خسته نباشی
کیهان : ممنون ماه باننو خانم
مامانم : بگو بانو پسرم
کیهان : چه بوی خوبی چی درست کردین ؟
مامانم : فسنجون پسرم امیدوارم خوشت بیاد
کیهان : خوشم میاد
مامانم : کی غذا بکشم پسرم
کیهان : نه شب غذا می خورم ولی امشب زودتر چون خیلی گشنمه
از آشپزخونه اومد بیرون وگفت : سارا گفته چیکار کنی
- بله آقا
کیهان : خوبه
پشت سرش رفتم بالا در رو باز کرد ورفت سراغ میز کارش وگفت : وان حموم پر آب گرم کن حوله هم بزار
نمی دونستم الان چی بگم باید می گفتم چشم ولی غرورم اجازه نمی داد همینکه بهش می گفتم آقا خیلی برام سخت بودرفتم در سرویس رو باز کردم اخمی کردم وبا خودم گفتم : چه نیازی هست انقدر بزرگ باشه ولی خوب مدل زندگی کردنشون این بود سرویس توالت وحمام از هم جدا بود در حمام شیشه ای بود ودر توالت قهوه ای رفتم داخل حمام جلو در شیشه ای یه پرده بود که بسته بود وان سفید وتمیز بود بالای وان چندتا با کس بود که توشون گل طبیعی بود یه طرف دیگه هم باکس های شیشه ای بود که پراز شیشه وشامپو وصابون بود آب گرم رو تو وان باز کردم بعدم رفتم سراغ دوکابینتی که دو طرف ماشین لباسشوی بود
یکیش انواع مواد شوینده بود ویکی دیگه اش دوتا حوله بود یکیشو در اوردم گذاشتم رو سنگ سفیدی که رو کابینت ها وماشین بود بالاشم یه آینه بزرگ بود
- فکر کنم خیلی داغش کردی
برگشتم نگاش کردم بالا تنه اش لخت بود سرمو پایین انداختم
- می تونی بری بیرون
- چیزی لازم ندارین
ناخواسته سرمو بلند کردم اخم کرده بود وگفت : نه
به در اشاره کرد رفتم بیرون لباسهاش رو تخت بودداشتم تاشون می کردم یهو در باز شد ویه دختر اومد داخل با دیدنش جا خوردم اونم انگار همین نالو داشت که گفت : تو کی هستی ؟
- من ...من اومدم اینجا کار می کنم
دختره: کیهان کجاست؟
به در حمام اشاره کردم اخم کردوبد نگاهم کرد زد به درحمام وگفت : کیهان کجایی
صدای کیهان اومد که گفت : حمام عزیزم
دختره برگشت نگاهم کرد وگفت : برو
رفتم بیرون ولی همش برام سوال بود این دختره کیه بعد خودم جواب خودمودادم به تو چه اخه ماه وش حتما دوست دخترشه دیگه این چیزا عادیه براشون
رفتم پیش مامان داشت سالاد درست می کرد
- این دختره کی بود مامان ؟
مامانم : تو چیکار داری کیه فضولی نکن تو که اینجوری نبودی
- من که چیزی نگفتم
خودمو سرگرم آشپزخونه کردم تا وقتی اونا اومدن پایین لباس دختره تماشایی بود دوکلته ای چسبون به رنگ مشکی وکوتاه موهاش بلوند بود رفتن تو سالن نشستن
مامانم : برو ببین چیزی نیاز ندارن
- چشم
رفتم تو سالن دختره نگاهی بهم انداخت وگفت : کیهان جان فکر نکنم احتیاج باشه این دختره اینجا کار کنه
- کیهان : تو تشخیص میدی اینجا کار نکنه
دختره : اره اون زنه تو آشپزخونه کافی بود تا حالا سارا کلفت بود حالا این دختر بچه
کیهان اخم کرد وگفت : من تصمیم می گیرم تو باید احترام بزاری فانی
چه اسم جالبی داشت رفتم جلو وگفتم: آقا چیزی احتیاج دارین براتون بیارم
کیهان : یه چیز مقوی درست کن خنکم باشه
سری تکون دادم وخواستم برم فانی گفت : چرا از من سوال نمی کنی
نگاهی به کیهان انداختم چیزی نگفت
- چی بیارم براتون خانم
فانی : فانی خانم مگه پیره زنم اینجوری صدام می کنی
چیزی نگفتم اخمی کرد وگفت : شراب بیار
کیهان : نه فانی باز حالت بد میشه
نمی دونستم چیکار کنم کیهان اشاره کرد برم منم رفتم آشپزخونه از مامان خواستم برام وسایل معجون رو بیاره چون خودم جاشون رو بلد نبودم سه تا موز انداختم تو دستگاه از قوطی آناناس چند تیکه آناناس تیکه های یخ سه قاشق بزرگ عسل گردو پسته خلال بادوم میکسشون کردم وریختم تو دو لیوان که مامان آماده کرده بود با ورقه های موز وگردو وپسته وشکلات رنده شده تزئینش کردم با نگار زیاد معجون درست می کردیم سینی رو برداشتم ورفتم تو سالن ورفتم جلو وسینی رو گذاشتم رو میز یه گل میزم گذاشتم روبه روشون ولیوان های معجون رو گذاشتم
- چیز دیگه ای احتیاج ندارین
کیهان : نه برو نیم ساعت دیگه شام بکشید
سری تکون دادم فانی گفت : چرا نمیگی چشم
نگاهش کردم کیهان گفت : بهتره تمومش کنی فانی
دیدگاه ها (۴)

*رازدل*ماه وش:میز شام رو آماده کردم اونا هم بلند شدن اومدن ن...

خونه ای کیهان آشپزخونه اتاقش وسالن های پذیرایی

*راز دل*ماه وش:- خیلی خوشگله اینجا سارا: خیلی اینجا از وقتی ...

*راز دل*ماه وش:عصر شده بود وسایلمون رو گذاشتیم تو اتاقهامون ...

Novel panleo ♡ #part⁵⁴ ♡『 paniz 』شب رو خونه‌ی خاله نسرین بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط