{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موذنی بانگ میگفت و می دوید؛

موذنی بانگ میگفت و می دوید؛
پرسیدن که چرا میدوی؟
گفت:میگویند که آواز تو از دور خوش است
میدوم تا آواز خود بشنوم ...
عبید زاکانی
دیدگاه ها (۱)

یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از...

هرگز باطن زندگی خود را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه نکن...

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی پیش آوردند؛خوشش...

دزدی در خانه فقیری می جست؛فقیر از خواب بیدار شد و گفت:ای مرد...

وصیت عبید زاکانیگویند عبید در زمان پیرى با اینکه چهار پسر دا...

من و تو می دانیمزندگی گرچه گهی زیبا نیستیا که تلخ است و دگر ...

قصه تلخ از عشق

پست موقت ....

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

🌿🌾🌿#نیایش_شبانگاهی پروردگارا....حال که منت نهادی و روزی دیگر...

✨دستبند دستساز جذاب و خوش رنگ با وایب بنفش ملیح و لطیف و دخت...

{ مافیایی برای من }پارت:۱۰رفت تو اتاق:+سلام یونگی /سلام هیون...

خود دشمنان ایران اسلامی میگویند اگر خاورمیانه رو میخواهید خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط