{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو آت

ویو آت
رفتم سمت میز لوازم آرایشو شروع کردم به میکاپ کردن سریع تمومش کردم به آینه نگاه کردم زشت نبودم!موهامو باز گذاشتم تا زانوم می‌رسید رفتم سمت جونگکوک که سرش تو گوشی بود بهم نگاه کرد
-بریم...اونا تو بالکنن( سرد)
اومد سمتم و دستمو گرفت بهش نگاه کردم که گفت
-خیلی توفه نیستی بخوام پزتو بدم اما باید مثل پارتنرا رفتار کنیم
سرمو انداختم پایین راه افتادیم همه پری ها داشتن بهمون نگاه میکردن از یکیشون شنیدم که گفت
/ :اون که بال ندارع چرا انتخاب شد
اشکام ریختن رو دست جونگکوک بهم نگاه کرد و طوری که فقط خودم بشنوم گفت
-یا تمومش می‌کنی یا همشونو میکشم
اشکامو پاک کردم رسیدیم سمت یه در و رفتیم توش یه بالکن خیلی بزرگ بود که دوستای جونگکوک و جیمین با دوست دخترا و زناشون اومده بودن به ما نگاه کردن رو مبل چند نفره کنار جونگکوک نشستم دستشو دور گردنم انداخت جیمین با لحن همیشگی و مهربونش گفت
=آت اینجا چیکار می‌کنه و چرا بال نداره

-ات ازین به بعد دوست دخترمه...بال هاشم عفونت کرد و قطع کردیم
=باورم نمیشه اما مبارکه داداش... آت الان حالت خوبه؟
-اون خوبه
کل دوستاش و دوست دختراشون تبریک و من فقط بهشون لبخند زدم تمام مدت چشمم رو کامیلا بود...چی داشت که من نداشتم؟بال؟جونگکوک و دوستاش حرف می‌زدن و کامیلا و اون یکی دخترا هم کنار شوهراشون بودن و میگفتن و می‌خندیدن من هیچ چی نمیگفتم و فقط ساکت بودم و لبخند هم نمیزدم

ویو جونگکوک
مشخص بود حالش بده نگاهشو دنبال کردم دقیقا داشت به‌ بال های کامیلا نگاه میکرد و گاهی به جیمین بهش نگاه کردم
-خیلی ضایعی...به شوهر مردم چش داری؟
+ا...اینطور نیست..



اسلاید دو و سه... ظاهر ات
دیدگاه ها (۱۶)

https://wisgoon.com/yona_vpapدوستان همتون این پیج و فالو و پ...

ویو جونگکوک بغضش گرفته بود جین گفتجین:آت یادت میاد فندق ریخت...

پنج ساعت گذشته پس چرا این بیدار نشده؟یک ساعت دیگه رفیقام و ج...

ویو جونگکوک رفت WC چند دقیقه گذشت اما در نیومد -باید بریم بی...

ویو جیمین که یهو ل.باشو گذاشت رو ل.بام چشمام درشت شد اما بعد...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط