ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
رفت WC چند دقیقه گذشت اما در نیومد
-باید بریم بیرون...سریع در بیا وگرنه خودم میام...
در نیومد رفتم و درش و زدم
-گمشو بیرون آت...
-چه گوهی داری میخوری اون تو؟
درو شکوندم و رفتم تو آت تو وان بود و وان خونی
-شیبال (عربده)
رفتم و از تو وان درش آوردم احمق...شاهرگشو نزده بود خندم گرفت و حتی از ته نزده بود دکترو خبر کردم
دکتر: وضعش وخیمه
- چرا اون که شاهرگشو نزده.
دکتر: ارباب! هیچ ربطی ندارع که کدوم رگشو زده ممکنه بمیره یا فلج بشه حالا که نجات پیدا کرده...لطفا ارباب... ازتون خواهش میکنم نزارید دیگه این اتفاق براش بیوفته اگه بخواید وارس بیارید خانم آت باید سالم باشن
-اکی کی بهوش میاد؟
دکتر: تقریبا پنج ساعت بعد
-باشه
دکتر: با اجازه
رفت کنار آت دراز کشیدم و بهش نگاه کردم
-چقدر مظلوم شدی خیلی رو مخمی...
-هوففف نینا کجاست پس؟دلم براش تنگ شده..
آت و تکون دادم
-بیدار نمیشی.؟
-خیلی ضعیفی خیلی زیاد بچه ی سوسول...
جیمین عصر میاد....تقریبا خوابم برده بود که با شنیدن ناله و صدا بیدار شدم. آت عرق کرده بود و داشت میلرزید
+ج..جیمین...جیمین...
هف این بچه..نکنه عاشق جیمینه؟ههههعععع خیلی مشخص بود چرا زودتر نفهمیدم...خیلی ضایعست، باید ازش جدا شم؟از خدامه اما خب منو اون دیگه باهمیم و جیمین زن داره پس مشکلی ایجاد نمیشه یه مدت بگذره عشقش نسبت به جیمین کم میشه به ساعت نگاه کردم و از جام پریدم
-من که فقط یه ثانیه خوابم بردددد
پارت هدیه.
کامنت درست حسابی بزارید
رفت WC چند دقیقه گذشت اما در نیومد
-باید بریم بیرون...سریع در بیا وگرنه خودم میام...
در نیومد رفتم و درش و زدم
-گمشو بیرون آت...
-چه گوهی داری میخوری اون تو؟
درو شکوندم و رفتم تو آت تو وان بود و وان خونی
-شیبال (عربده)
رفتم و از تو وان درش آوردم احمق...شاهرگشو نزده بود خندم گرفت و حتی از ته نزده بود دکترو خبر کردم
دکتر: وضعش وخیمه
- چرا اون که شاهرگشو نزده.
دکتر: ارباب! هیچ ربطی ندارع که کدوم رگشو زده ممکنه بمیره یا فلج بشه حالا که نجات پیدا کرده...لطفا ارباب... ازتون خواهش میکنم نزارید دیگه این اتفاق براش بیوفته اگه بخواید وارس بیارید خانم آت باید سالم باشن
-اکی کی بهوش میاد؟
دکتر: تقریبا پنج ساعت بعد
-باشه
دکتر: با اجازه
رفت کنار آت دراز کشیدم و بهش نگاه کردم
-چقدر مظلوم شدی خیلی رو مخمی...
-هوففف نینا کجاست پس؟دلم براش تنگ شده..
آت و تکون دادم
-بیدار نمیشی.؟
-خیلی ضعیفی خیلی زیاد بچه ی سوسول...
جیمین عصر میاد....تقریبا خوابم برده بود که با شنیدن ناله و صدا بیدار شدم. آت عرق کرده بود و داشت میلرزید
+ج..جیمین...جیمین...
هف این بچه..نکنه عاشق جیمینه؟ههههعععع خیلی مشخص بود چرا زودتر نفهمیدم...خیلی ضایعست، باید ازش جدا شم؟از خدامه اما خب منو اون دیگه باهمیم و جیمین زن داره پس مشکلی ایجاد نمیشه یه مدت بگذره عشقش نسبت به جیمین کم میشه به ساعت نگاه کردم و از جام پریدم
-من که فقط یه ثانیه خوابم بردددد
پارت هدیه.
کامنت درست حسابی بزارید
- ۱۴.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط