{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستوی مهربانِ من ... از چشمانِ تو، دو حبه عشق بیرون زده

پرستوی مهربانِ من ... از چشمانِ تو، دو حبه عشق بیرون زده است که دلم می خواهد، چای لب سوزِ عصرگاهی ام را با آن ها بنوشم.
روی گونه های تو، نقش ونگارهای
دل فریبِ صفوی ، آن طور رقصِ باله می روند که دلم می خواهد، با تماشای آن ها هزاران بار عاشق شوم.
از لب های تو، عطرِ وحشیِ نارنج ، خیز برداشته است که دلم می خواهد، با استشمام شان، مست بنوشم و آسوده بمیرم.
در لا به لای چهره ی تو، “کازابلانکا” اکران می شود که دلم می خواهد سال ها به تماشای آن بنشینم و سخت بگریم. پرستوی مهربانِ من ... خداوند، در چهره ی دل ربای تو زندگی می کند. نمی دانم که دوباره، چه زمانی مسیرِ کوچ کردن ات به سمت وسوی من برمی خورد. امّا بگذار برای یک بار هم که شده، کالبدِ لطیفِ پروردگارم را ببوسم ...
دیدگاه ها (۶)

سلام به همگی ... صبح بخیر دوستان خوبم

سیاه بودن لبانم از سیگار نیست لبانم مشکی پوش حرفهایی هستند ک...

برایـــم مهم نیسـت چه میشـــود؛ به همــــه ی باورهـــایم سوگ...

کنار من که قدم می زنی هوا خوب است پراز پریدنم و جای زخم ها خ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

‍ 🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْ...

جادویی به نام عشق

بُوَد که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟ببینم آن رخ زیبای دلگشای ...

مخواه حرف دلم را به این و آن بزنممخواه رنگ جدایی به داستان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط