{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخوا

یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کارعجیبی انجام دهند :

از هر وزیر خواست تا هریک کیسه ای برداشته و به باغ قصر بروند و کیسه را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.

همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند.

وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند!

وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.

اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.

و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود!

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند !

شما کیسه خود را چگونه پر می کنید ؟
دیدگاه ها (۱۲)

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فرا...

یکی، در پیش بزرگی از فقر خود شکایت می کرد و سخت می نالید. گف...

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی ...

من دانشجوی سال دوم بودم . یک روز سر جلسه امتحان وقتی چشمم به...

#حکایت_قدیمی شخصی خرِ لاغر و ضعیفی داشت که به قصدِ فروش به ب...

#حکایت_قدیمی پادشاهی که به هوش خود بسیار می‌بالید، شنید در ش...

پارت دوم پرنسسی از جنس ابر بعد از آن روز آرام در باغ، زندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط