{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حر

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود.

هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد.

وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا طوفانی شد.

ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن رهایی یابند.

آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت.

در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»
دیدگاه ها (۱۱)

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

سالواتور موندی اثری از لئوناردو داوینچی

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟸زن با تردید زمزمه کرد:ـ من ..همچین چیز....چ...

♦️مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرص...

انگشت و خیک مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و ب...

اربابی طمعکار و کم فروش در مغازه بقالی خود غلامی هندی داشت ....

شهادت حضرت هادی علیه السلام خدمت امام زمان عج و شیعیان حضرت ...

داستان در مورد حسادت در زمان یکی از خلفا، مرد ثروتمندی غلامی...

روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط