fake koom
fake koom
part*38
رفتیم پیش دوستم نینا
ا.ت: سلام عزیزم
نینا: سلام ا.ت جونم
همو بغل کردیم
د.پ نینا: سلام من دوست پسر نینام
ا.ت: سلام خوشبختم
د.پ.نینا: منم همینطور
نینا: خب دوست پسرت کجاست
ا.ت: الان میاد
نینا:ا.ت واقعا خوش خیالی ها تو رو جونگکوک کراشی فکر نکن من نمیشناسمش و فک نکن که دوست دخترش هستی
د.پ.نینا: واقعا تو با جئون جونگکوک قرار میزاری واقعا سخت بدست اوردن همچین پسری خیلیا بهش پیشنهاد دادن او فقط رد میشده
نینا: تو باور کردی که باهمن
ا.ت: چه بخواید باور کنید چه نخواید
کوک: سلام خیلی متاسفم ببخشید دیر شد
نینا: 😲😳
ا.ت: نینا چیشده
نینا: جونگکوک؟؟
کوک: با منی؟
د.پ.نینا:اقای جئون یکم نینا شک شده باورش نمیشه شمارو دیده خب ما میریم بعد میبینمتون
ببخشید
کوک: خب باشه
ا.ت: خداحافظ
کوک: اتفاقی افتاد
ا.ت: فک کنم خیلی طرفدار داریا
کوک: 😂بیا بریم عزیزم
ا.ت:بریم
کوک: خب بیبی من میبرمت خونه خودم میرم سرکار
ا.ت: باشه
شب
تو اتاقم بودم که در باز شد مامان جونگکوک بود
م: دختر گلم چیکار میکنه
ا.ت: کار خواصی نمیکردم
م:عزیزم درکت میکنم اخه منم زمانی که با پدر جونگکوک بودم از صبح میرفت تا شب که وقتی برمیگشت منم خواب بودم اصلا زیاد نمیدیدمش
ولی خیلی همو دوست داشتیم عزیزم نگران نباشیا جونگکوک وقتی که ماموریتش تموم شد میمونه واسه چند ماه
ا.ت:اره بهم گفت امروز تموم میشه
م: خوبه که
ا.ت:اهمم
#کوک
#فیک
#سناریو
part*38
رفتیم پیش دوستم نینا
ا.ت: سلام عزیزم
نینا: سلام ا.ت جونم
همو بغل کردیم
د.پ نینا: سلام من دوست پسر نینام
ا.ت: سلام خوشبختم
د.پ.نینا: منم همینطور
نینا: خب دوست پسرت کجاست
ا.ت: الان میاد
نینا:ا.ت واقعا خوش خیالی ها تو رو جونگکوک کراشی فکر نکن من نمیشناسمش و فک نکن که دوست دخترش هستی
د.پ.نینا: واقعا تو با جئون جونگکوک قرار میزاری واقعا سخت بدست اوردن همچین پسری خیلیا بهش پیشنهاد دادن او فقط رد میشده
نینا: تو باور کردی که باهمن
ا.ت: چه بخواید باور کنید چه نخواید
کوک: سلام خیلی متاسفم ببخشید دیر شد
نینا: 😲😳
ا.ت: نینا چیشده
نینا: جونگکوک؟؟
کوک: با منی؟
د.پ.نینا:اقای جئون یکم نینا شک شده باورش نمیشه شمارو دیده خب ما میریم بعد میبینمتون
ببخشید
کوک: خب باشه
ا.ت: خداحافظ
کوک: اتفاقی افتاد
ا.ت: فک کنم خیلی طرفدار داریا
کوک: 😂بیا بریم عزیزم
ا.ت:بریم
کوک: خب بیبی من میبرمت خونه خودم میرم سرکار
ا.ت: باشه
شب
تو اتاقم بودم که در باز شد مامان جونگکوک بود
م: دختر گلم چیکار میکنه
ا.ت: کار خواصی نمیکردم
م:عزیزم درکت میکنم اخه منم زمانی که با پدر جونگکوک بودم از صبح میرفت تا شب که وقتی برمیگشت منم خواب بودم اصلا زیاد نمیدیدمش
ولی خیلی همو دوست داشتیم عزیزم نگران نباشیا جونگکوک وقتی که ماموریتش تموم شد میمونه واسه چند ماه
ا.ت:اره بهم گفت امروز تموم میشه
م: خوبه که
ا.ت:اهمم
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۹.۸k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط