fake kook
fake kook
part*36
ا.ت: اماده شد
کوک:اومدم به به ببینم دوس دخترم چه کرده
ا.ت: خودت میبینی
✓:کیمچی که خودش اماده بود اون فقط پختش
کوک:خب از ا.ت معلومه که دستپختش خوشمزست
✓: یعنی میشه همه چی به قیافه باشه
کوک:چرا گیر دادی به ا.ت اصلا میخوای ا.ت فردا غذا درست کنه
✓: نه من همینجوری گفتم
پ: جونگکوک غذای زندانیارو ببر براشون
کوک:باشه الان میبرم
✓: بده تا ا.ت ببره
ا.ت: چی من
✓: اره
پ: چرا ا.ت
✓:خب ا.ت دیگه باید از رسم و رسوم زندگی ماهم بدونه
پ:اره خوبه ا.ت تو ببرشون
اخه من چرا من که میترسم برم اونجا
کوک: ا.ت وایسا الان خودم میبرمشون
ا.ت: چی
پ: نه ا.ت میبرشون
ا.ت: اره خودم میبرمشون
داشتم میرفتم ولی داشتم میلرزیدم کم کم براشون غذا میزاشتم یکی
گفت: هی
ا.ت: چیه
گفت: کی میخواید ازادمون کنید
ا.ت: دست من نیست
گفت: یه لحظه میای تا بهت نشون بدم چه حسی داره
رفتم نزدیکش یه ظرف تو دستش بود و تو ظرف اب بود نمیدونستم میخواد چیکار کنه رفتم نزدیکش خواست اب رو روم بریزه که کوک اومد بغلم کرد
کوک: ا.ت چیکار میکنی
ا.ت:خوبی
کوک: اره
ا.ت: جاییت خیس نشده
کوک: نه
ا.ت: خواستم بهت بگم ولی پدرت اجازه نداد
کوک: چیو
ا.ت: که میترسم
کوک: خب ولشون کن الان میگم یه نفر دیگه بهشون غذا بد عزیزم تو برو تو اتاق بخواب منم الان میام
ا.ت: باشه من رفتم
#کوک
#فیک
#سناریو
part*36
ا.ت: اماده شد
کوک:اومدم به به ببینم دوس دخترم چه کرده
ا.ت: خودت میبینی
✓:کیمچی که خودش اماده بود اون فقط پختش
کوک:خب از ا.ت معلومه که دستپختش خوشمزست
✓: یعنی میشه همه چی به قیافه باشه
کوک:چرا گیر دادی به ا.ت اصلا میخوای ا.ت فردا غذا درست کنه
✓: نه من همینجوری گفتم
پ: جونگکوک غذای زندانیارو ببر براشون
کوک:باشه الان میبرم
✓: بده تا ا.ت ببره
ا.ت: چی من
✓: اره
پ: چرا ا.ت
✓:خب ا.ت دیگه باید از رسم و رسوم زندگی ماهم بدونه
پ:اره خوبه ا.ت تو ببرشون
اخه من چرا من که میترسم برم اونجا
کوک: ا.ت وایسا الان خودم میبرمشون
ا.ت: چی
پ: نه ا.ت میبرشون
ا.ت: اره خودم میبرمشون
داشتم میرفتم ولی داشتم میلرزیدم کم کم براشون غذا میزاشتم یکی
گفت: هی
ا.ت: چیه
گفت: کی میخواید ازادمون کنید
ا.ت: دست من نیست
گفت: یه لحظه میای تا بهت نشون بدم چه حسی داره
رفتم نزدیکش یه ظرف تو دستش بود و تو ظرف اب بود نمیدونستم میخواد چیکار کنه رفتم نزدیکش خواست اب رو روم بریزه که کوک اومد بغلم کرد
کوک: ا.ت چیکار میکنی
ا.ت:خوبی
کوک: اره
ا.ت: جاییت خیس نشده
کوک: نه
ا.ت: خواستم بهت بگم ولی پدرت اجازه نداد
کوک: چیو
ا.ت: که میترسم
کوک: خب ولشون کن الان میگم یه نفر دیگه بهشون غذا بد عزیزم تو برو تو اتاق بخواب منم الان میام
ا.ت: باشه من رفتم
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۸.۹k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط