{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارم فکر میکنم یه روزی تو یه سال نه چندان دور، میشینیم به

دارم فکر میکنم یه روزی تو یه سال نه چندان دور، میشینیم به تماشای این روزا و شبایی که مثل برق و باد گذشت. به روزایی که قضاوت کردیم دروغ گفتیم تهمت زدیم دل شکوندیم حتی به شب هایی که بخشیدیم محبت کردیم شکستیم موندیم رسیدیم و دوباره بلند شدیم. دارم فکر میکنم یه روز میشینیم زیر همون آسمون، کنار همین زندگی، به تماشای روزا و شبایی که هرلحظه ش ارزش شکستن و دلخوری هارو نداشت. هر روزش تاب تحمل اونهمه بی مهری و اضطراب و نداشت. دارم فکر میکنم یه روز به داشته هایی که قدر ندونستیم و به راحتی از دستش دادیم غبطه میخوریم..
دیدگاه ها (۲)

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

My professor Chapter:2Part:31جئون مغرور و ریلکس موبایلشو به ...

اسلاید ۱🐷🐰: اوه، از صمیم قلب تولد هشت‌سالگی‌تون مبارک!شاید د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط