{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم از خاطراتت

خواستم از خاطراتت
تلخی اش راکم کنم

خاطرم آمدصدایت
بی هوا بغضم گرفت

دست برقابی زعکست
روی دیوار آورم

یادم آمد ، چشمهایت
بی هوا ، بغضم گرفت
دیدگاه ها (۱)

رفتم که نبینی پریشان شدنم را ، غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم ...

امشب که حُسنش آینه‌ی اهلِ دید بوددل، گلشنِ همیشه بهارِ امید ...

هیچگاه کسی را معطل دوست داشتن هایدم دستی خود نکنید...اگر فک...

دستِ خودم که نیست دلم تنگ میشوداز بی بهانگی ست... دلم تنگ می...

به نام خدایی که جان و روح را آفریدCENTERقسمت*۱۲*رینا کارت را...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط