عروسی تو مبارک
عروسی تو مبارک
شب بود و عیش بود دلم تنگ تنگ شد
هرچند میهمانی تو رنگ رنگ شد
بسیار سخت بود و شگفت آور و عجیب
حتی غم از جداییمان گیج و منگ شد
دیدم که کندوان تو در دست دیگریست
دیگر عسل به کام نگاهم شرنگ شد
آخر تو یی که نرمدلی شهرت تو بود
جادو مگر شدی که دلت عین سنگ شد؟!
میخواهم از خدای که خوشبخت تر شوی
با اینکه بی تو کار دلم باز لنگ شد
ما را اگر چه لایق دعوت ندیده ای
جشن عروسی تو مبارک!قشنگ شد
روناک جان این یکی از همون شعراس ک گفتم برا داداشمه...
شب بود و عیش بود دلم تنگ تنگ شد
هرچند میهمانی تو رنگ رنگ شد
بسیار سخت بود و شگفت آور و عجیب
حتی غم از جداییمان گیج و منگ شد
دیدم که کندوان تو در دست دیگریست
دیگر عسل به کام نگاهم شرنگ شد
آخر تو یی که نرمدلی شهرت تو بود
جادو مگر شدی که دلت عین سنگ شد؟!
میخواهم از خدای که خوشبخت تر شوی
با اینکه بی تو کار دلم باز لنگ شد
ما را اگر چه لایق دعوت ندیده ای
جشن عروسی تو مبارک!قشنگ شد
روناک جان این یکی از همون شعراس ک گفتم برا داداشمه...
- ۵۷۷
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط