{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#theheartofsea

#theheartofsea
#eleventhpart
#Minsung




نمیتونست بخوابه و واقعا حوصله مکان بسته ای رو نداشت...
رو چند تا کاغذ مختلف چهره مینهو رو امتحان کرد ولی هیچ کدوم...جوری که میخواستن نبودن... بالاخره تصمیم گرفت رو بوم امتحانش کنه
برای سر و صدا های ریزی که کرده بود مینهو ام بیدار شده بود چون دقیقا نزدیک به اتاق مینهو از شانس خوبش نشسته بود...
بوم رو رو پایه اش گذاشت و قلموش رو تو دستش گرفت...مثل همیشه اروم قلمو رو حرکت میداد انگار که داشت بوم رو نوازش میکرد و با لبخند به شاهکارش نگاه کرد
دقیقا شبیه مینهو بود...نزدیکای صبح شده بود حدود چند ساعت طولانی رو این نقاشیش کار کرده بود و احساس می‌کرد کمرش رگ به رگ شده...
باید میزاشت نقاشی خشک بشه تا بتونه به اتاقش ببرتش
با خوشحالی از اینکه بالاخره تونست یه اثر خیلی خیلی طبیعی و زیبا از مینهو خلق کنه سمت اتاقش سمت تا رنگ و قلمو هایی که مینهو براش تهیه کرده بود رو سر جاش بزاره...تو همین فاصله...مینهو از اتاقش بیرون اومد...مدت طولانی ای جیسونگو نگاه کرده بود و قلبش با لبخند هایی که گاهی بد لب های جیسونگ میشست گرم شده بود...تو این مدت از احساساتش نسبت به پسر نقاش مطمئن شده بود ولی اون شاهزاده ای که احساسات بقیه تو قصر براش جوک و مایه خنده بودن میخواست حال جیسونگ کاملا خوب باشه
اروم سمت بومی رفت که به هنر جیسونگ آغشته شده بود رفت...و با چشمایی که چهار تا شده بود به نقاشی نگاه کرد...نصف صورت مینهو به بی نقص ترین نحو ممکنه کشیده شده بود و نصف بقیه صورتش کشتی اش بود...
ینی جیسونگ چقد محو این دو شده بود که انقدر واقعی تونسته بود بکشتشون؟
مینهو لبخند پهنی به نقاشی زد و زیرشو که با خط خوانای جیسونگ نوشته شده بود خوند
[دریایی که الان دنیایی هست که تو این مدت توش زندگی میکنیم زیبا تر از چشمان تو نیست شاهزاده ی من...من تو چشمای تو غرق میشم...اینو خوب میدونم]
مینهو با لبخند پهنی اروم سطح نقاشی که خشک شده بود رو لمس کرد و با شنیدن صدای پای جیسونگ سمت اتاقش پرید
جیسونگ با ذوق نقاشیو برداشت و با بقیه وسیله هاش سمت اتاقش رفت
جیسونگ یه نابغه نقاشی بود؟
ترکیب رنگ و مداد؟ خیلی هوشمندانه بود و خیلی زیبا تر از هر آثار دیگه ای بود
البته از نظر مینهو چون دستای جیسونگ لمسش کرده بودن اونقدر زیبا بود
کل روز تو فکر اون نقاشی و لبخند های جیسونگ بود
تا حالا به این دقت نکرده بود که پسرک نقاش انقدر زیباست...گونه های نرمش که مینهو واقعا بعضی وقت ها فک میکرد با یه سنجاب کوچولو طرفه...
کل روز وقتی جیسونگ دنبال فلیکس این ور اون ور میرفت و بهش کمک میکرد مخفیانه نگاهش میکرد و فقط یچیز تو ذهنش بود
اون نقاشی و اون پیام زیرش...کی میتونست به جیسونگ بگه که هی منم عاشق تو ام؟
از گی بودنش میترسید؟
نه
از اینکه خدمه اش چی فکر کنن؟
نه
از خودش می‌ترسید
مینهو آدمی نبود که احساساتشو با حرف نشون بده و از این می‌ترسید که آدم مناسبی برای جیسونگ هست یا نه
بالاخره بعد از چند ساعت به اون جزیره کوچیک رسیدن و قرار شد شب رو اونجا بمونن تا راحت مست کنن و خوش بگذرونن
پسرا یه قسمت از جزیره رو میز و خرت و پرت چیدن تا حسابی خوش بگذرونن...
بعد از شام همه شون تقریبا مست بودن
مینهو ام هی نمی‌خورم و نمیخوام از همه بیشتر مست کرد
جیسونگ برعکس مینهو وقتی مست میکرد اروم بود
و این دفه ام با اینکه کم خورده بود از خستگی ام بود که گیج میزد
مینهو که عین سگ مست بود متوجه جیسونگ شد و اروم رفت پیشش نشست...
(چرا متوجه قلبم نمیشی که بدون تو توی اتیشه هان؟)
جیسونگ کامل مست نبود و یکم هوشیار بود و متوجه مینهو میشد
(چ..چی؟)
مینهو مست خندید و دست جیسونگو گرفت و....

۷ تا لایک برای پارت بعدییییییی
من طولانی پارت میدم یدونه لایک نمیکنید؟🥲
دیدگاه ها (۳)

#theheartofsea #tenthpart#Minsungهمه وسایلش خیلی خوب چیده شد...

#theheartofsea #ninethpart#Minsungولی مینهو باهوش تر از این ...

#theheartofsea #eighthpart#Minsungزمان حال:مینهو بعد از اینک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط