{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه لحظه ایم در میان سکوت مرگ میمیرند ،

گرچه لحظه ایم در میان سکوت مرگ میمیرند ،

و دیگر بوی امیدی نمی دهند . . . .

و سوز عشق تورو دارند ،

اما چه کنم . . . .

می سوزم و می سازم . . . .

ثانیه هایم به تب و تاب افتادن . . . .

راه رفتن یادشان رفته . . . .

پس کی می آیی . . . .

هنوز منتظرت هستم . . . .

آفتاب عمرم غروب خود راپیدا خواهد کرد ،

اما تو هنوز نیا مدی . . . .

بگو . . . .

بگو کی . . . .

کی می آیی تا لحظه ای آمدنت را قاب طلا بگیرم ،

و بر سر در قلبم بکوبم . . . .

اما افسوس همش خاب و خیاله . . . .
دیدگاه ها (۴)

چه خوش خیال بودم…. که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم……....

یک تحویلداربانک میگفت ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه ...

خوش به حال باد...! گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او...

جاده ی منتظر زانوانم شکسته است و پاهایم فلج خسته و مجروح و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط