جاده ی منتظر
جاده ی منتظر
زانوانم شکسته است و پاهایم فلج
خسته و مجروح و پریشان
و باری به سنگینی کوهی بر دوش
ومن در زیر آن خم شده ام
و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها برق حسرت از چشمان بازم
که همچنان به این راه
که تا ابد کشیده شده است دوخته ام ساطع است
و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد
جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم
خود را بر خاک افکنده است اما ردپایی بر آن نیست و
نخواهد بود
زانوانم شکسته است و پاهایم فلج
خسته و مجروح و پریشان
و باری به سنگینی کوهی بر دوش
ومن در زیر آن خم شده ام
و از زیر آن که چندین برابر من سنگین است و بزرگ است
آرام گرفته ام
و تنها برق حسرت از چشمان بازم
که همچنان به این راه
که تا ابد کشیده شده است دوخته ام ساطع است
و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد
جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم
خود را بر خاک افکنده است اما ردپایی بر آن نیست و
نخواهد بود
- ۳۳۷
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط