پارت ۸

ات ویو

فهمیدم خودشه، اه چه گیری افتادم، دروغ چرا از لحن آرومش ترسیدم ولی خودمو خونسرد نشون دادم

+شما؟ اوه شمایید، حالتون چطوره؟

*اینارو ول کن خانوم کوچولو، بنظر خودت الان نباید سر کارت باشی؟

+سر کارم؟ ولی شما که منو استخدام نکردید، از طرفی فکر نمیکنم دلتون بخواد دستیار دشمنتون تو خونتون کار کنه

*منم فکر نمیکنم دلت بخواد شوگای عزیزت بره اون دنیا

ات ویو

بعد ازین که اسم شوگا رو اورد لال شدم، منی که هیچ وقت تو هیچ بحثی کم نمیاوردم لال شدم


ویو شوگا

نشون ندادم ولی ازین که ات تنهایی رفت ناراحت بودم، کارو ول کردمو چت روم برداشتم واز همون مسیری که ات همیشه میرفت رفتم تا تو راه ببینمش، راه زیادی نرفته بودم که..


ببخشید هم دیر پارت دادم و هم کم بود چندوقت کارام زیاد شده بودن..
دیدگاه ها (۵)

اینو ته گالریم پیدا کردم حتی یادم نمیاد کی ساختمش ولی گفتم ب...

پارت ۷

پارت ۶

پارت 43 خدمتکار : شاه دخت لطفا بیاین بهتون اتاقتون رو نشون ب...

گل وحشی منپارت ۲پدر ات: خفهههه شوووو...دختره ی هرزههه (و یه ...

اسلاید دوم رنگ مو ات پارت ۲ ات ویو داشتم با خودم فکر میکردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط